• سلام.

    متن نامه ای از سید حسن خمینی به ضرغامی، رئیس، صدا و سیما منتشر شد. موضوع نامه از اینجا آغاز می شود که سید حسن می گوید “چنانکه از منابع موثق شنیده‌ام، برنامه‌ای تحت عنوان شاخص، در تلویزیون پخش می‌شود”.

    با باقی نامه، و اینکه ایشان از چی به چی رسیده و چه چیزی را تقبیح می کند؛ کاری ندارم.

    ایشان از منابع “موثق” شنیده اند که تلویزیون برنامه ای تحت عنوان “شاخص” پخش می کند.

    امروز، کمتر بیننده ای را می توان یافت که از برنامه “شاخص” که به بازخوانی فرمایشات امام خمینی (ره) اختصاص دارد، و در اکثر بخش های خبری شبکه های مختلف سیما پخش می شود، اطلاع نداشته باشد. با این حال، جای تعجب دارد که آقای سید حسن، تا کنون این برنامه را ندیده اند و “منابع موثق” در این خصوص به ایشان اطلاع رسانی کرده اند!

    آیا ایشان در خانه یا محل کار خود “تلویزیون” ندارند؟! غیر ممکن است.

    آیا ایشان ،که هیچ مسئولیت اجرایی در کشور ندارند، اصلا وقت روشن کردن تلویزیون ،حتی برای شنیدن اخبار کشور، را ندارند؟ خیلی عجیب است!

    آیا ایشان آنقدر فرصت نداشتند که قبل از وقت گذاشتن برای تحریر نامه، همان شب، چند دقیقه ای را به تماشای برنامه “شاخص”، که از یکی از بخشهای خبری سیما پخش می شد اختصاص دهند و این برنامه را بدون واسطه “منابع موثق” مشاهده کنند؟

    یا شاید ایشان به جای استفاده از آنتن های معمولی، از آنتن های بشقابی شکلی به نام “دیش” استفاده می کنند، تا “تصویر شفاف تری از ایران” ببینند!

    اگر این چنین باشد، پس به احتمال خیلی زیاد، ایشان برای دیدن تصویری شفاف از ایران، جهت و سمت و سو را اشتباه انتخاب کرده اند و به این ترتیب تصویر رسانه (احتمالا فارسی زبان) سایرکشور ها را مشاهده می کنند!

    لازم است، حسن خمینی برای دیدن “تصویری شفاف از ایران”، به جای غرب (w)، جهت گیرنده (Dish) خود را به سمت شرق (E)  و ایران (ماهواره Intelsat 902) تغییر دهند تا از این پس بتوانند اخبار ایران را صاف و شفاف و بدون واسطه “منابع موثق”، مشاهده کنند و “عادلانه”، قضاوت نمایند.

    انشاءالله.

    ابر برچسب ها : , , , , , ,

  • سلام.

    در آخرین ساعات شامگاه ٢٧ دی ماه ٨٨، گوینده خبر استانی با ذکر جمله “به خبری که همینک به دست من رسید توجه فرمایید”  اعلام کرد: هیئت امنای جدید مسجد قبا انتخاب شده و از این پس این مسجد به صورت هیئت امنایی اداره خواهد شد. در ادامه این خبر آمده: پایگاه مقاومت بسیج مسجد با نام “بحر ولایت” هم راه اندازی شد.

    گوینده، اخبار تکمیلی را به فردا موکول کرد.

    همان شب با پرس و جو از دوستان اطلاع یافتم که این تصمیم در پی مصوبه شورای تامین و با دستور مستقیم وزیر کشور، اتخاذ شده است.

    اما اینکه آیا واقعا دستوری از طرف وزیر کشور در این خصوص صادر شده است و یا اینکه این ترفندی بوده از طرف برخی مسئولین استانی، برای توجیه این عمل، هنوز مشخص نیست.

    در ادامه بررسی ها مشخص شد که امام جماعت مسجد قبا، همچون گذشته به خود علی محمد دستغیب واگذار خواهد شد.

    تنها تغییر به وجود آمده اضافه شدن پایگاه مقاومت بسیج و هیئت امنا می باشد که معلوم نیست با وجود اختلاف نظر شدید طرفین چگونه اداره خواهد شد و نتیجه اختلاف نظر و اصطکاک های احتمالی فی مابین به کجا خواهد انجامید.

    البته هنوز اسامی اعضای هیئت امنا منتشر نشده و از ترکیب عقیدتی و سیاسی آنها اطلاعی در دست نیست.

    این اقدام عجیب شورای تامین استان فارس در بازگرداندن دوباره مسجد، به اهالی سابق آن، پس از پلمپ چند روزه آن را از دو منظر کلی میتوان بررسی نمود. 

    ١- اینکه طرفین به اشتباهات خود پی برده و ضمن عذر خواهی از یکدیگر و طلب و حلالیت از این پس در جهت اصلاح امور و تحکیم وحدت گام برداشته تا بساط بیانیه دادن و لشکر کشی برچیده شود. اگر چنین باشد؛ بهترین حالت ممکن و مطلوب همه مردم و مسئولین دلسوز خواهد بود.

    ٢- با اعمال فشار و تهدید، یک طرف و یا طرفین از برخی مواضع خود موقتا کوتاه آمده تا در فرصت مناسب اقدامات مقتضی صورت پذیرد. در این صورت باید منتظر شعله ور شدن دوباره “آتش زیر خاکستر” در آینده ای نه چندان دور باشیم. شعله ای که این بار به دلیل بی اعتمادی به مسئولین استانی دیگر با وساطت آنها قابل کنترل نخواهد بود و به احتمال زیاد برخی از مسئولین را هم دچار “سوختگی” شدید خواهد کرد.

    الله اعلم.

    ———————————————–

    یک خبر تاسفبار و عقب نشینی دیگر: سردار علی موئدی فرمانده انتظامی استان فارس در مصاحبه با خبرگزاری ایرنا، احداث پایگاه مقاومت بسیج “بحر ولایت” در مسجد قبا را منتفی دانست

    لینک خبر فک پلمپ مسجد قبا: http://www.parlemannews.ir/index.aspx?n=7480

    ابر برچسب ها : , , , , , , , ,

  • سلام علیکم.

    گلایه ای دارم، خدمت مقام معظم رهبری.

    این گلایه از سر بی اعتمادی، به عرایض و فرمایشات شما نیست. بلکه گلایه ای است بر عملکرد چندین ساله مسئولین ودستگاه های مختلف، حکومتی و حاکمیتی در خصوص اجرای قانون و عدالت؛ در حد درک و فهم اینجانب.

    مقام معظم رهبری، در سخنرانی ۱۹ دی ماه، بار دیگر، ما را به پیگیری امور از مجاری قانونی فرا می خوانید.

    چند سوال اساسی حول این فرمان شما پیش می آید: کدام مجاری قانونی؟ کدام ارگان؟ کدام مسئول قانونی؟

    بیش از ۱۰ سال است که مردم خواستار رسیدگی به جرائم و اتهامات خاندان هاشمی رفسنجانی و برخی از سران و مسئولین سابق کشور و وابستگان به آنها (زین پس آنها را “هاشمیون” می نامیم) هستند. اما تا امروز دستگاه قضا،کاری نکرده. بارها شاهد بودیم با اِعمال قدرت و نفوذِ خودِ متهمین یا حامیان آنها پرونده ها یا راکد مانده و یا هنوز، باز نشده، بسته می شوند.

    در عوض هرگاه در جایی از کشور صدایی به نشانه اعتراض به بی عدالتی و اعمال فرا قانونی این قوم، بلند شده، فورا آن را با تمسک به ابزار های ظاهرا قانونی خفه کردند.
    این اتفاقات به روشنی به مردم نشان می دهد که گروهی کاملا ساختار یافته، هماهنگ و با برنامه ریزی(مافیا) قصد ابتر گذاشتن قانون و سوء استفاده از آن را دارند.

    “هاشمیون”، خصوصا خانواده آقای علی اکبر هاشمی رفسنجانی، در حوادث و اغتشاشات اخیر، تقش کاملا محوری، روشن و آشکاری دارند. اسناد غیر قابل انکاری هم در این خصوص منتشر شد و همه دیدند.

    چندین بار، فیلمِ دخترِ رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام را در حال “خرید ساندویچ؟!” در میان اغتشاشگران منتشر شد. چند بار او را به جرم “خرید ساندویچ”، بازداشت کردند. در کنار ایشان تعدادی دیگری از جوانان “ساندویچ خور” را هم گرفتند. اما تفاوت آن بازداشت با بازداشت سایرین از زمین است تا ثریا!

    اگر “ساندویچ خوردن” و شعار علیه نظام دادن جرم است، چرا برای همه یکسان نیست؟ چرا باید دختر یکی از سران نظام با اسکورت و تشریفان به پدرش تحویل شود ولی سایرین را با باتوم مورد نوازش قرار داده، پرونده تشکیل دهند و دادگاهی کنند؟
    کجای این اعمال “عدالت” است؟

    چرا هیچوقت عدالت نمی تواند و یا نمی گذارند و یا اینکه نمی خواهند که یقه خاندان هاشمی و “هاشمیون” را بگیرد؟

    چرا “عدالت”، فقط باید گریبان گیر مستضعفین و طبقات پایین جامعه باشد؟

    امروز، با گذشت بیش از ۱۰ سال،  بی عدالتی و بی کفایتی دستگاه های ذیربط و مجریان قانون و عدالت، چطور می توانیم به درستی، پاکی و صداقت و صحت دستگاه های مجری قانون اعتماد کنیم؟

    این کشور ۳۰ سال است که صاحب قانون اساسی مبتنی برمبانی اسلام شده و “قانون” دارد. اما وقتی خود مجریان و حافظان قانون در بالاترین سطوح نظام، قانون را ندیده می گیرند وبه کررات و به بهانه های مختلف مثل “مصلحت”(که معلوم نیست معیار سنجش و تشخیص این مصلحت کیست و چیست؟) آن را دور می زنند، چگونه از مردم انتظار دارید به آنها و عملشان اعتماد کنند؟

    زمانی که شما در سخنرانی ۱۹ دی ماه خود فرمودید “دستگاه‌‌‌‌هاى مسئولى وجود دارند، قانون وجود دارد؛ بر طبق قانون، بدون هیچگونه تخطى از قانون، بایستى مُرّ قانون به صورت قاطع انجام بگیرد”، سوگند می خورم، بسیاری، همچون من آشکار و نهان، پرسیدند “آقا! کدام قانون؟ کدام دستگاه؟”

    شما به عنوان رهبر و ولی امر ما فرمان به صبر و سکوت دادید، همانگونه که پس از کودتای ۱۸ تیر، فرمان دادید. چندین سال است که ما هم سکوت کردیم و منتظریم که مجاری قانونیِ کشور، وظایف قانونی خود را انجام دهند. ولی خدا وکیلی چقدر پیشرفت حاصل شد؟ اگر پیشرفتی کرده بودند که امروز شاهدکودتای مخملین همان کودتا گران ۱۸ تیر، نبودیم.

    پس از قیام مردمی ۹ دی و حماسه ای که خلق شد، لرزه بر اندام کودتا گران و منفعت طلبها افتاد. فهمیدند که علیرغم تصرف و تسلط بر بسیاری از ارکان نظام، هیچ، جایگاهی در میان مردم ندارند و هر آن، ممکن است مردم، همانگونه که در اوایل انقلاب با “خاندان پهلوی” انجام دادند، آنها را هم در خیابان محاکه و به دار مجازات باویزند. لذا ترسیدند، و در فراری رو به جلو؛ امروز، سخن از “مصلحت” و “وحدت ملی” به میان می آورند؛ تا به این وسیله با به نمایش گذاشتن پرده ای دیگر از کودتای مخملین، ضمن مظلوم نمایی و فریب مجدد افکار عمومی، خود را از محاکمه و مجازات برهانند؛ تا در فرصتی دیگر و با کودتایی نو بازگردند.

    “وحدت” و “آرامش” خیلی خوب است، و مطلوب همه. اما به چه قیمتی؟ به قیمت باج دادن به کودتا گران؟ مگر تا امروز چند بار این فرصت را به آنها نداده ایم؟ نتیجه چه شد؟ غیر از آنکه هر روز محکم تر و با برنامه ریزی دقیق تر و پیچیده تر نسبت به قبل، جلوی مردم و نظام قد علم کردند؟ مگر عامل اصلی به مخاطره افتادن وحدت و آرامش مردم، اعمال غیر قانونی، خود خواهانه و فریبکارانه همین آقایان نبوده؟ حال چطور می توان بدون از بین بردن عامل، معلول را بهانه ای برای “مصلحت” قرار دهیم؟ چه ضمانتی هست که بار دیگر و در فرصتی مناسب، همین قوم، دوباره وحدت و تمامیت کشور را تهدید نکنند؟

    چند روزی هم هست که بدون شاکی، شاهد برخورد خودسرانه دستگاه قضایی با منتقدین به خاندان هاشمی رفسنجانی هستیم؛ با بهانه “توهین و جسارت” به مسئولین نظام (که شما تنها کسی هستید که می توانید این بهانه را از دست آنها خارج کنید) و یا هر بهانه خودساخته دیگری. این عمل نه تنها تداعی کننده “عدالت” نیست بلکه القاء کننده حرکتی هماهنگ و برنامه ریزی شده برای خفه کردن اعتراضات مردمی علیه بی عدالتی ست. این قبیل اعمال شتابزده  نتیجه ای ندارد، جز جسورتر شدن، قانون گریزان.

    رهبرا! فرمان شما مطاع! ما “مو” می بینیم و شما “پیچش مو”. ولی خواهش می کنم؛ التماس می کنم؛ نشانه و علامتی از امید به اجرای “عدالت” و” قانون” به معنای واقعی آن، به ما نشان بدهید تا بلکه برای چند صباحی دیگر به قانون و مجاری قانونی امید وار شده و لب فر بندیم.

    والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

    موفق و موید باشید.

    فرزند کوچک شما.

    ابر برچسب ها : , , , , , , , , , ,

  • امروز اخباری از خاتمی و رفسنجانی در رسانه ها منتشر شد.

    معمولا انتشار هماهنگ این نوع اخبار، زمینه ساز وقایع آینده است.

    واقعه ای که در صورت رخداد به معنای “ختم” و “دفن” مفهوم واقعی واژه “عدالت” و جایگزینی آن با “مصلحت” است.

    پناه میبرم به خدا از شر و کید شیاطین! عصبانیگریه

    لینک کمکی خاتمی و رفسنجانی

    ابر برچسب ها : , , , , , , , , ,

  • “من البته توى این جلساتى که با شماها داریم، حیفم مى‌آید که جز حرف علمى و جز حرف معنوى و جز نصیحت، حرف دیگرى بزنیم و وارد مقولات سیاسى و این چیزها بشویم؛ اما دیگر حالا در این مقدارش ناگزیر و ناچار بودم. اینى هم که گفتند از رهبرى انتقاد نمیکنند، شما بروید بگوئید انتقاد کنند. ما که نگفتیم از ما کسى انتقاد نکند؛ ما که حرفى نداریم. من از انتقاد استقبال میکنم؛ از انتقاد استقبال میکنم. البته انتقاد هم میکنند. دیگر حالا جاى توضیحش نیست؛ انتقاد هم هست، فراوان هست، کم هم نیست؛ بنده هم میگیرم، دریافت میکنم و انتقادها را میفهمم.”
    مقام معظم رهبری: ۰۶/۰۸/۱۳۸۸

    “میخواهم عرض بکنم جوانهاى عزیز مراقب باشند، مواظب باشند که هرگونه کار بى رویه‌‌‌اى، کمک به دشمن است… در شرائطى که دشمن با همه‌‌‌ى وجود، با همه‌‌‌‌ى امکاناتِ خود درصدد طراحى یک فتنه است و میخواهد یک بازى خطرناکى را شروع کند، باید مراقبت کرد او را در آن بازى کمک نکرد. خیلى باید با احتیاط و تدبیر و در وقت خودش با قاطعیت وارد شد. دستگاه‌‌‌‌هاى مسئولى وجود دارند، قانون وجود دارد؛ بر طبق قانون، بدون هیچگونه تخطى از قانون، بایستى مُرّ قانون به صورت قاطع انجام بگیرد؛ … اگر بدون دقت، بدون هضم، انسان وارد برخى از قضایا بشود، بى‌‌‌‌گناهانى که از آنها بیزار هم هستند، لگدمال میشوند؛ این نباید اتفاق بیفتد. من برحذر میدارم جوانهاى عزیز را، فرزندان عزیز انقلابىِ خودم را از اینکه یک حرکتى را خودسرانه انجام بدهند؛ نه، همه چیز بر روال قانون.”
    مقام معظم رهبری: ١٩/١٠/۱۳۸۸

    سلام علیکم.

    رهبرا!

    بار ها، ما را دعوت به صبر نمودید. صبر! صبر ! و صبر!

    سالهاست کارمان صبر است. سالهاست که در برابر انواع و اقسام بی عدالتی مافیای زر و زور، سکوت کرده ایم.

    هر وقت خواستیم کاری کنیم فرمان صبر دادید. ما هم با چشمی پر زخون و “آتشفشانی” فروخورده از خشم، اطاعت امر کرده و صبر و سکوت کردیم.

    هر روز به امید فردا، که شاید ”دستگاههای ذیربط”، از “مجاری قانونی”، اقدام کرده و ریشه بی عدالتی را بخشکانند؛ صبر و سکوت کردیم.

    اما در این مسیر، ما را چه حاصل شد؟ جز، بی عدالتی مضاعف؟!

    دستگاه عدلیه بجای مقابله با مفسدان و بی عدالتی، با عدالتخواهان برخورد کرد و آنها را به بهانه سکوت نکردن و اعتراض در برابر بی عدالتی، پای میز محاکمه کشاند و “عدالت!” را در خصوص آنها اجرا نمود.

    در همین شیراز و استان فارس، این ایالت خود مختار، طلبه سیرجانی را بخاطر قیام علیه بی عدالتی، محاکمه کردند. دانشجویان عدالتخواه شیرازی را به جرم افشا نمودن رشوه خواری، زمین خواری و فساد برخی مسئولین شهری و استانی به زندان افکندند.

    هرگاه صدای عدالتخواهی و مبارزه با مافیای زر و زور(خلط شده با برخی افراد و ارکان امنیتی-اطلاعاتی)، از جایی برخواست، فورا صدای او را با پرونده ها و اتهام های مختلف خفه کردند.

    هرگاه فریادی از شیراز برخواست، قبل از آنکه به تهران برسد آن را از رمق انداختند و هیچ گاه به گوش شما نرسید؛ جز اندکی.(همانگونه که در جریان انفجار حسینیه سیدالشهدا عمل کردند.)

    نمی خواهم بگویم همه مسئولین مشکل دارند و خدایی نکرده نا پاک هستند. انسان های پاک و دلسوز کم نیستند؛ اما در “حاشیه”. برخی هم به بهانه خسته شدن و بی نتیجه دیدن مبارزاتشان، کناره گیری کرده و سنگر را در برابر نا اهلان باختند. همانطور که امروز آقای حسینیان، با استعفای خود از مجلس قصد انجام آن را دارد. و این درست نقطه آغاز “عافیت طلبی” است.

    هر وقت کسی خواست حرفی بزند ، برخی پیشانی پینه بسته ها با نقاب شرعی و برخی با چماق “مصلحت” برو او تاختند. همانطور که امروز، برادر، حاج، محسن رضایی دیروز، قصد دارد “عدالت” را در پای ”مصلحت” برخی افراد و گروه ها قربانی کند و به مسلخ ببرد.

    هرگاه، فساد برخی، آشکار می شود، بجای حذف و طرد وی، او را یا جابجا(منتقل) کرده یا در پست و مقام دیگری قرار داده و خواسته یا ناخواسته عضوی به اعضای مافیا افزوده می گردد.

    شاید وجود مافیا، با ساختار و چارت مشخص، “واقعیت” نداشته باشد؛ اما “حقیقت” دارد.

    رهبرا!
    شاید پس از انتشار این نوشتار، دیگر چیزی “نشنوم” و “نبینم”(بایکوت خبری)، تا نتوانم بگویم و بنویسم. اما عمر کوتاه و است و “حق طلبی” وظیفه.

    چندین سال است که از فرمان شما، برای مبارزه با مفاسد اقتصادی و بی عدالتی می گذرد. اما دراین چند سال چه حاصل شد؟ “دستگاه های ذیربط” از طریق “مجاری قانونی” چه کردند؟ آیا اسامی مفسدان منتشر شده به ٢٠ نفر هم می رسد؟ آیا مجموع مفسدان و دانه درشت ها و آقازاده های کشور همین چند نفر بود و بس؟!

    پدرم!
    شما ما را به پیگیری امور از مجاری قانونی، امر می کنید. آیا تا کنون غیر از این بوده؟ آیا تا امروز دستگاههای مربوطه کاری صورت داده اند؟

    تا امروز، هر آنچه انجام شده عموما خارج از چارچوب دیوار های فولادین و مرتفع دژ مافیا بوده.

    هرگاه عدالتخواهی ضربه ای بر این دیوار وارد کرد؛ ارتعاش آن کل کشور را فرا گرفت. آخرین ضربه را محمود احمدی نژاد بر پیکره دیوار این دژ نواخت. آن چنان ضربتی که تا امروز ارتعاشات و پس لرزه های آن در سطح کشور و خصوصا تهران حس می شود.

    رهبرا!

    آنچه نوشتم گوشه ای از سرریز کاسه صبر، بود.
    اطاعت امر ولی، واجب است. پس، اطاعت امر کرده و بار دیگر “آتشفشان” خشم خود را در سینه حبس می کنیم و گوش به فرمان منتظر می مانیم؛ تا آن زمان که فرصت “فوران” یابد؛ و یا آنکه “خاموش” و “سرد” و “سخت” شود.

    والسلام.

    ابر برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

  • سلام.

    امروز ١٩/١٠/١٣٨٨ مقام معظم رهبری در جمع هزاران نفر از مردم قم، در باب حوادث اخیر مطالبی بیان کردند که از آن جمله میتوان به مطلب زیر اشاره کرد:

    حضرت آیت الله خامنه ای حرکت عظیم ملت در نهم دی ماه را، اتمام حجتی برای همه دانستند و افزودند: مسئولان قوای سه گانه دیدند که ملت چه می خواهد بنابراین باید وظایف خود را در مقابل مفسدان و اغتشاشگران به خوبی انجام دهند.

     

    همگان به خوبی می دانیم که مردم در راهپیمایی عظیم ٩ دی چه شعار هایی میدادند و چه می خواستند. مردم در کنار شعار “مرگ بر موسوی”، “مرگ بر کروبی” و “مرگ بر خاتمی”، خواستار بازگشت “تاجر ورشکسته“ به “باغ پسته” روستایش شدند. پیامهایی کاملا روشن و آشکار که مصادیق آن برای همه مشخص و واضح است.

    امروز هم مقام معظم رهبری فرمان بسیار روشن و واضحی مبنی بر برخورد و دستگیری سران فتنه دادند. روشنی فرمان رهبری در اجابت خواست مردم در برخورد با سران فتنه به حدی است که دیگر برخی سران قوا را مجالی برای طفره و توجیه باقی نمی گذارد.

    مقام معظم رهبری در فرمان خود از مسئولین می خواهند که وظیفه خود را در برخورد با “مفسدان” و “اغتشاشگران” به خوبی انجام دهند. هم “مفسدان” هم “اغتشاشگران”.

    پس لازم است مسئولین فورا اقدام کرده و امر رهبری را اطاعت نمایند. چرا که تعلل در انجام فرمان رهبری خاطیان را در صف منافقین و فتنه گران قرار خواهد داد و آتش آتشفشان های نهفته در سینه مردم و جوانان پر شور مومن و بسیجی، دودمان آنها  را هم بر باد خواهد داد.

    والسلام.

    ابر برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

  • سلام.

    امام خمینی(ره) در تاریخ ۴ اردیبهشت ۱۳۶۸ در نامه‌ای خطاب به رییس جمهور وقت (آقای خامنه‌ای) هیئتی متشکل از بیست نفر از رجال مذهبی و سیاسی و همچنین پنج نماینده به انتخاب مجلس شورای اسلامی(ملی) را مامور بازنگری و اصلاح قانون اساسی نمود که ریاست این گروه را مرحوم، آیت الله مشکینی برعهده داشت.

    “شورای بازنگری قانون اساسی” شکل گرفت. شورا به استناد نامه ای از امام (ره) که فرمودند: “من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم که شرط «مرجعیت» لازم نیست. مجتهد عادل مورد تأیید خبرگان محترم سراسر کشور کفایت مى‏کند.”  شرط “مرجعیت” را حذف، و ”اجتهاد” را جایگزین کردند. در ادامه رسیدگی، با استناد به روایات و تجارب و تایید ضمنی امام خمینی، عبارت “شورای رهبری” هم حذف شد.

    بنابر این امروز در قانون اساسی چیزی به نام “شورای رهبری” وجود ندارد.

    اما چند سالی است که آقای هاشمی رفسنجانی،که در جلسات شورای بازنگری قانون اساسی، نائب رئیس جلسه بوده و عملا جلسات را اداره می کرد، به بهانه تخصصی شدن فقه، طرح “شورای رهبری” را مجددا مطرح نموده است.

    در ابتدا و تا پیش از حوادث اخیر، با رایزنی هایی که هاشمی رفسنجانی با حوزویان داشت تا حدودی موفق شده بود نظر آنها را نسبت به این موضوع مساعد نماید.

    اما به حول و قوه الهی، با آشکار شدن نقش وی در جریان فتنه و وقایع اخیر، این فتنه زیرکانه وی هم نقش بر آب شد. به این ترتیب خداوند متعال به واسطه کید و فتنه منافقین، فتنه بزرگتری را افشا و عقیم گذاشت؛ تا تاریخ بار دیگر شاهد فنته “شورای سقیفه” و یا “شورای شش نفره” نباشد.

    مکرو و مکرالله والله خیرالماکرین”.

    والسلام.

    ابر برچسب ها : , , , , , , , ,

  • انتخابات ریاست جمهوری خرداد ٨٨، پرده از چهره بسیاری از منافقین، خوارج، اشعری ها و … کنار زد.

    در این بین عملکرد ها و موضع گیری های افراد مختلف عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام،‌ از همه غیر منتظره و عجیبتر بود.

    بین سیاسیون معروف است که می گویند “زمانی که هاشمی در مجلس بود، تمایل داشت، دولت را کنترل و هدایت کند. زمانی که به دولت رفت، مجلس را مدیریت می نمود. اکنون که به مجمع تشخیص مصلحت نظام آمده، می خواهد، دولت و مجلس را همزمان کنترل و مدیریت نماید.”

    ریشه وقایع بعد از انتخابات به عملکرد فرقه ”هاشمیون” طی ٢٠ سال اخیر، باز می گردد.

    انحراف این خاندان بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ٨۴ برای عامه مردم عیان شد؛ و از آن تاریخ به بعد زاویه آن با آرمانهای انقلاب و امام بیشتر و آشکارتر شد.

    هاشمیون با نفوذ و رخنه در ارکان مختلف حاکمیتی و تصمیم گیری کشور، همه توان و پتانسیل، کشور را در راستای منافع و مصالح خود بکار گرفتند.

    در سال ٨۴، احمدی نژاد با شعار مبارزه با مفاسد اقتصادی و مافیای قدرت و ثروت به میدان آمد. بیشتر آراء دکتر احمدی نژاد، درواقع “نه” به هاشمی رفسنجانی و حامیان وی بود. اما این فرقه ویژه خوار و قانون گریز، یا صدای “نه” مردم را نشنیدند و یا اینکه خود را به نفهمی زدند.

    رای بالای خاتمی در دولت اصلاحات در مقابل این جریان، دقیقا به همین دلیل بود. یعنی “نه” به حامیان قدرت طلب و انحصارطلب هاشمی. در آن زمان هم نه، اصلاح طلب ها و نه، انحصارطلب ها، هیچکدام معنی واقعی “نه” و رای مردم را نفهمیدند.

    دور اول دولت اصلاحات با “هاشمی ستیزی” شروع شد. اما این مبارزه، برای عدالت، نبود، بلکه جنگ قدرت و برای کسب منافع، بود. در آن زمان، هاشمی رفسنجانی با تقسیم برخی غنائم و ارکان قدرت با اصلاح طلب ها، عملا آنها را به کیش و آیین خود در آورد و دیگر از ناحیه آنها احساس خطر نمی کرد. این روند در دور دوم دولت اصلاحات نمود بیشتری داشت، به نحوی که شاهد حضور منتسبین به هاشمی رفسنجانی در دولت دوم اصلاحات و حذف مخالفین وی بودیم. از این پس، اصلاحات دیگر، تهدیدی برای ”هاشمیسم” نبود؛ بلکه یار و همراه (عامل اجرایی) آنها به شمار می رفت. به همین دلیل در زمان انتخابات سال ٨۴ شاهد همراهی تمام و کمال طیف اصلاح طلب با هاشمی رفسنجانی(عالیجناب سرخپوش) هستیم.

    ورود محمود احمدی نژاد به منطقه ممنوعه قدرت؛ و عرصه اقتصادی، انحصاری مافیای فرقه هاشمیون، توسط اعضاء این فرقه، به هیچ وجه قابل تحمل، نبود.

    این گروه در ابتدا با اتکا به تجربه “تطمیع و کنترل”، در زمان دولت اصلاحات، سعی در جذب و به راه آوردن محمود احمدی نژاد داشتند. اما دکتر احمدی نژاد در مقابل آنها سرکش و در احقاق شعار عدالت و مبارزه با مفاسد اقتصادی سرسخت بود.

    همین سرسختی رئیس جمهور دولت نهم ، باعث شد آنها از ناحیه احمدی نژاد، جدا، احساس خطر کنند.

    در کنار این احساس خطر، برخی کار ها و طرح های دولت نهم عملا انحصار و منافع هاشمیون را نشانه رفت. بدین سان “نبرد” شدت گرفت.

    این مبازه زمانی به اوج رسید که دکتر محمود احمدی نژاد، ساختار سازمان مدیریت و برنامه ریزی را تغییر داد.

    سازمان مدیریت و برنامه ریزی، مجری طرح ها و ایده های  هاشمیون بود. ساختاری که برای این سازمان تعریف شده بود به این صورت بود که تمام طرح ها، لوایح و بودجه ریزی های دولت باید از مسیر این سازمان رد می شد. کنترل فکری و عقیدتی این سازمان در اختیار هاشمیون، قرار داشت. لذا این سازمان، به تشخیص خود مصوبات و برنامه ریزی های  دولت و هیات وزیران را تغییر و در راستای اهداف مد نظر گروهک قدرت طلب، تنظیم و هدایت میکرد. به این صورت نقش دولت در دولت را بازی می کرد. دولتی که هیات وزیران و ریاست آن را برخی از اعضاء مجمع تشخیص مصلحت نظام و منتسب به هاشمی رفسنجانی، تشکیل می دادند.

    تغییر ساختار این سازمان به معنی سقوط مستحکمترین سنگر و استراتژیک ترین حوزه نفوذ مافیا قدرت و ثروت بود. این پیروزی دولت عدالت محور، آنقدر دردناک بود که تقریبا صدای ناله تمام اعضاء فرقه هاشمیون را در آورد.  

    آنها هم ساکت و آرام ننشستند؛ “هاشمیون” با استفاده از منابع مالی و رسانه ای فراوان خود، جهت انحراف مسیر دولت و بازی دادن و عقب نشاندن آن از مواضع عدالت خواهانه خود، سیاست تخریب و سیاه نمایی را در پیش گرفته و با اعمال نفوذ در ارکان مختلف حاکمیت، همچون مجلس شورای اسلامی، برخی ارگان ها و شرکت های تابعه دولت و قوه قضاییه سعی در تخریب، تحقیر و به زانو درآوردن دولت نمودند.

    دولت هم با اتخاذ سیاست درگیر نشدن در مناقشه های سیاسی داخلی و جناحی، تا حدودی این حربه را خنثی نمود. اما این استراتژی و حمله فرقه هاشمیون بُعد دیگری هم داشت، و آن ”افکار عمومی” بود.

     سکوت دولت در برابر حجم بسیار بالای تخریب، تحقیر، سیاه نمایی و دروغ جبهه هاشمیون، باعث شد، بسیاری از مردم، یاوه گویی های آنها را کم، کم، باور کنند و همه چیز در نظر آنها سیاه شده؛ به همه، بی اعتماد شوند.

    این گونه بود که جبهه نبردِ عدالت، خواست واقعی و قلبی همه مردم، در برابر بی عدالتی و قانونگریزی مافیا زر و زور شکل جدیدی به خود گرفت.

     یکی از مسایلی که پیش از این چندان نمود نداشت، اظهارات و القائات هاشمی رفسنجانی در مورد احتمال “تقلب” در انتخابات های مختلف، در طول حیات ۴ ساله دولت نهم بود. در آن زمان این اظهارات وی از تریبون های مختلف، کمی عجیب به نظر می رسید ولی شک برانگیز نبود.

    امروز همگان به خوبی می دانیم که گفتار و کردار ۴ سال پیش هاشمی از سر خیر خواهی و نصیحت نبوده؛ بلکه کاشت “بذر فتنه” و آبیاری و پروار آن بوده.

    او از ۴ سال پیش برای انتخابات خرداد ٨٨ برنامه ریزی کرده و سیاست های خود را یکی پس از دیگری، با زیرکی تمام اجرا نموده.

    در جریان تبلیغات انتخابات اخیر، سیاه نمایی و تخریب علیه دولت نهم، خصوصا شخص رئیس جمهور، به اوج خود رسید.

    هاشمی رفسنجانی، با سابقه شکست های مکرر چند رفراندوم قبلی، مستقیما وارد میدان نشد. او با تشکیل جبهه “نه، احمدی نژاد” رسما نقش “عمود خیمه مخالفین” دولت را بر عهده گرفت.

    یک طرف میدان دکتر محمود احمدی نژاد و طرف دیگر جبهه هاشمی رفسنجانی.

    واقعه ای که اهل سیاست از آن به عنوان “دور سوم انتخابات سال ٨۴” یاد می کردند.

    هاشمی ، خاتمی و رضایی را به میدان فرستاد. بنا بود حسن روحانی هم بیاید که پشیمان شد. خاتمی به عنوان یک چهره اصلاح طلب و رضایی در قامت یک اصولگرا.

    خاتمی بعد از اولین سفر استانی خود به شیراز،(پایتخت حمایت های مردمی از اصلاح طلب ها، در زمان، دولت اصلاحات)، با استقبال مورد نظر و مورد نیاز برای تشکیل “موج” حامیان، روبرو نشد. تجربه گذشته رضایی هم در جذب آرا چندان قابل اتکا نبود. باید چهره جدیدی جایگزین خاتمی میشد. شخصیتی که بتواند در مقابل احمدی نژاد ، بایستد و آراء او را جذب نماید.

    هاشمی با جستجو در خرجین شخصیت های سیاسی، مهره ای غبار گرفته و تقریبا نا شناس را به میدان آورد. “مهندس میر حسین موسوی” ، نخست وزیر دوران حیات امام خمینی و جنگ تحمیلی.

    بازیابی و احیاء این فسیل سیاسی، و مطرح شدن وی، صدای بسیاری از هم پیمانان جبهه هاشمیون را در آورد. اما هاشمی با علم به اینکه، مردم به شخصیت های اول انقلاب و همراه با امام، علاقه دارند، موسوی را به میدان آورد. 

    خاتمی کنار کشید. زمان چندانی به انتخابات نمانده بود و باید موسوی به نسل جدید معرفی و در ذهن نسل گذشته احیاء می شد.

    در ابتدا طیف وسیعی از معتدلین اصولگرا و اصلاح طلب، به سمت موسوی، متمایل شدند. چرا که اورا نخست وزیر دوران حیات امام خمینی و دولت آن زمان مقام معظم رهبری می پنداشتند.

    تبلیغات برای معرفی وی آغاز شد. اما خودش سخنی نمی گفت.

    پس از چند هفته از اعلام نامزدی موسوی، اولین موضع گیری های رسمی او منتشر شد. مواضعی تقریبا میانه و متعادل. این موضوع تندرو های دو سر طیف را از او جدا و در میان حامیان کروبی رضایی و احمدی نژاد پراکنده نمود.

    بسیاری از تندرو های جناح اصلاح طلبِ جبهه هاشمی، جذب کروبی شدند. کروبی به عنوان یک اصلاح طلب مستقل از هاشمی به میدان آمده بود.

    این امر باعث میشد انتخابات سه قطبی شده و شانس پیروزی جبهه هاشمی در برابر احمدی نژاد، کاهش بیابد.

    هاشمیون باید چاره ای می اندیشیدند. لذا غلامحسین کرباسچی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی(حزب دولتی زمان ریاست جمهوری رفسنجانی)، را مامور کنترل و هدایت کروبی کردند. سایر اعضاء حزب، تمام و کمال از موسوی حمایت می کردند.

    کروبی با پذیرش کرباسجی و معرفی او به عنوان رئیس ستاد انتخاباتی خود، بزرگترین لطمه را به خود و حامیانش زد. کرباسچی، پس از سوء استفاده از ساده لوحی کروبی در راستای سیاست ها و اهداف هاشمیون، در آخرین لحظه در پای صندوق رای مستقر در دانشگاه امیر کبیر، در برابر دانشجو ها و خبرنگاران، رسما اعلام کرد، “من به موسوی رای میدهم، شما هم همین کار را بکنید، چراکه کروبی رای نمی آورد.”

    به این ترتیب، آراء ۴ میلیون نفری کروبی، در انتخابات ٨۴ ، به کمتر از ١ میلیون نفر در سال ٨٨ رسید.

    با کنترل شدن کروبی دیگر نگرانیی از ریزش هواداران موسوی و جذب شدن آنها به کروبی، وجود نداشت. از این پس موسوی هم مواضع آشکارتری گرفت و با هم صدا شدن با احزاب مشارکت، کارگزاران سازندگی و … عملا پایگاه اصلی قدرت طلبان انحصار گر شد. غیر از این فرقه، معاندین و مخالفین داخلی و خارجی نظام هم به حمایت از موسوی برخاستند. کم کم جهت ها و رویکرد ها از انتقاد، تخریب و سیاه نمایی نسبت به دولت به سمت سایر ارکان نظام، همچون شورای نگهبان و رهبری کشیده شد. بسیاری از دلسوزان در ملامت سکوت و بعضا تایید موسوی در مقابل حمایت های اپوزسیون مخالف نظام از وی و برائت نجستن موسوی از آنها لب به سخن و اعتراض گشودند.

    کم کم ، رقابها، از چهارچوب رقابت های انتخاباتی خارج و به تقابل ایدئولوژی ها تبدیل شد. تبلیغات انتخاباتی به میدان مبارزه میان معتقدین به اصولی همچون یکی بودن دین با سیاست و به تبع آن اصل ولایت فقیه و مخالفین آن بدل شد.

    دو قطبی هاشمیون و احمدی نژاد رسما شکل گرفت. جبهه هاشمی، با علم به عدم محبوبیت هاشمی رفسنجانی در میاد توده ها، تمام توان خود را برای مخفی نمودن رابطه هاشمی با موسوی، رضایی و کروبی بکارگرفتند.

    یارگیری شروع شد.

    محسن رضایی ماموریت داشت با به نمایش گذاشتن یک چهره متفکر و اصولگرا، اصولگرا ها، مذهبیون ، نخبگان و میانه روها را به خود جذب کند. رقابت میان احمدی نژاد و رضایی در جذب اصولگراها و مذهبیون شدید و تنگاتنگ بود. لذا از این جهت مهره خطرناکی در مقابل احمدی نژاد بود. محسن رضایی در طول دوران تبلیغات با نمایش ظاهری زیبا و فریبنده، برنامه های خود که همان برنامه های هاشمی رفسنجانی بود را ارائه می نمود. با دقت و تدبر در برنامه های او در میابیم که طرح وی چیزی جز سیاست های سرمایه داری و فئودالیسم غرب نیست. برنامه ای که در دولت سازندگی باعث به وجود آمدن بسیاری از مشکلات و معضلات اقتصادی(فقر، فاصله طبقاتی، شکل گیری مافیای قدرت و ثروت و…) و فرهنگی-اعتقادی در جامعه شد.

    کروبی تحت کنترلِ کرباسچی، هم خواسته یا ناخواسته، ماموریت یافت تندروها و معترضین به نظام و انقلاب را جذب نماید.

    نظر سنجی ها و پیش بینی تحلیلگران در زمینه نتیجه انتخابات، موید این مطلب بود که به احتمال خیلی زیاد انتخابات به دور دوم کشیده خواهد شد و در دور دوم موسوی و احمدی نژاد با یکدیگر رقابت خواهند نمود. با توجه به سیاه نمایی، جوسازی و صحنه آرایی های صورت گرفته، تحلیلگران بر این عقیده بودند که تقریبا تمام حامیان دو نامزد خارج شده از صحنه رقابت(کروبی و رضایی) به سمت موسوی خواهند رفت و او را شانس اول دور دوم انتخابات خواهد نمود. بنابر این هر نوع جابجایی و جذب هوادار توسط کروبی و رضایی به منزله “ذخیره رای” برای موسوی به حساب می آمد.

     احمدی نژاد هم که با همان شعار ۴ سال قبل خود یعنی گفتمان عدالت و مبارزه با مفاسد اقتصادی و ویژه خواری به میدان آمده بود، حامیان خاص خود را از میان اصولگرایان و اقشار کم درآمد و محروم، داشت.

    مرور حوادث ۴ سال قبل، تقابل آشکار جبهه عدالت خواه در برابر جبهه زیاده خواهان و قانون گریز را به نمایش می گذارد. امری که ریشه تمام حوادث و درگیری های بعد از انتخابات شد.

    تلاش ها و حمایت ها بیگانگان از جبهه هاشمیون، خصوصا موسوی، بسیاری از دلسوزان را حساس نمود و نسبت به کودتایی رنگین، هشدار دادند.

    شکل گیری دو قطبی هاشمی-احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری ٨٨، عرصه را بر بسیاری از اصولگرا های منتقد دولت تنگ نمود. به نحوی که آنها را به انتخاب میان بد و بدتر وا میداشت. یک طرف مافیای هاشمیون و مورتایید و حمایت غرب قرار داشت، طرف دیگر هم کلکسیون سوتی های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی دولت نهم. منتقدین دولت نهم به خوبی میدانستند که با وجود مشکلات و گاف های پیش آمده، نیت دولت، خیر است و صرفا قصد خدمتگزاری دارد. در مقابل، عناصر داخلی و خارجی جبهه هاشمیون با ظاهری اتو کشیده، برای مصالح و منافع ازدست رفته و در خطر افتاده خود به میدان آمده اند. لذا از میان چاه و چاله، چاله را برگزیدند و به حمایت از احمدی نژاد در مقابل جبهه هاشمیون پرداختند.

     با نزدیکتر شدن به زمان انتخابات، شکل و شمایل جبهه هم به تدریج از صحنه رقابت به میدان نبرد حامیان انقلاب و آرمانهای امام و کودتاگران و براندازان نرم، تغییر می کرد. تا اینکه مناظره هابر پا شد.

    همانطور که قبلا گفته شد تا پیش از مناظره، نظر سنجی ها، آمار و تحلیل تحلیلگران موید این بود که هیچ کدام از نامزد ها در دور اول امکان برنده شدن را ندارند و رقابهای انتخاباتی میان دو نامزد اصلی یعنی موسوی و احمدی نژاد به احتمال زیاد به دور دوم کشیده خواهد شد.

    در کل، دو مناظره بر آراء مردم بیشترین تاثیر را داشت. یکی مناظره احمدی نژاد با موسوی و دیگری مناظره احمدی نژاد با رضایی.

    در مناظره احمدی نژاد با موسوی، احمدی نژاد در دفاع از خود در مقابل تخریب ها و سیاه نمایی صورت گرفته از طرف جبهه هاشمیون ضمن آشکار نمودن رابطه موسوی با هاشمی رفسنجانی، از قانونگریزی و عدم برخورد،مراجع قضایی با اعمال و مفاسد خانواده هاشمی انتقاد نمود. با اینکه همه مردم به خوبی از مفاسد اقتصادی خاندان هاشمی اطلاع داشتند؛ اما اولین باربود که از رسانه ملی و از زبان یک شخصیت رسمی و بلند پایه نظام این مسائل طرح میشد.

    ذکر نام هاشمی رفسنجانی و انتقاد از مفاسد خاندان وی همچون بمبی، کل فضای سیاسی کشور را تحت تاثیر خود قرار داد.

    این امر لطمه بسیار سنگینی بر پیکره و وجهه جبهه هاشمیون وارد آورد. پس از آن وزنه آراء به سمت احمدی نژاد به شدت سنگین شد. به نحوی که حتی تعدادی از منتقدین به نظام را از گرد سایر نامزدها، خصوصا کروبی، به طرف احمدی نژاد سوق داد. تحلیلگران هم احتمال پیروزی احمدی نژاد در دور نخست را بالا پیش بینی می کردند.

    اما مناظره احمدی نژاد با رضایی، بر خلاف دو مناظره آتشین قبلی احمدی نژاد با موسوی و کروبی، یک مناظره چالشی بود. برتری ظاهری رضایی در این مناظره و اقدامات و جوسازی های هماهنگ جبهه هاشمی و رسانه های داخلی و خارجی حامی این جبهه، حواشی پر جنب و جوشی را به همراه داشت. به نحوی که آراء احمدی نژاد با ریزش مواجه شده و احتمال کشیده شدن انتخابات به دور دوم را تقویت نمود.

    هاشمیون با تشکیل گروه ها و دسته جات متعدد، در زمان و مکان های مختلف، و با هر بهانه ای ، اردو کشی های خیابانی را تمرین می کردند. از دیگر اقدامات این قوم، القاء گسترده و گستاخانه “تقلب” به مردم بود. “پیشگویی” های این قوم در باب “تقلب” تا آنجا پیش رفت که همسر هاشمی رفسنجانی در مصاحبه ای، در اولین ساعات روز رای گیری، رسما اعلام کرد “اگر موسوی رای نیاورد، حتما تقلب شده و مردم به خیابان هابریزند.” تا اینکه هاشمی رفسنجانی که به ظاهر از مطرح شدن نام خود و خانواده اش از رسانه ملی و آشکار شدن لکه ننگ خاندان وی برای عموم مردم، ناراضی بود، نامه ای خطاب به رهبری نوشت.

    اما نامه رفسنجانی.

    هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس مجلس خبرگان رهبری و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، یکی از سران نظام به شمار می آید. از طرف دیگر وی خود را دوست،یار و همراه رهبری معرفی میکند. به خوبی میدانیم امکان ارتباط ایشان با رهبری و تبادل نظر و یا ارائه انتقاد یا پیشنهاد به رهبری به صورت مستقیم و رو در رو، برایش، فراهم بوده و هست.

    اما هاشمی نظر خود را رودررو با رهبری بیان نکرد.

    امکان اظهار نظر به صورت مکتوب و ارائه آن به شخص رهبری هم به راحتی برای وی فراهم بود. اما این کار را هم نکرد.

    با این حال هاشمی رفسنجانی برای تحت تاثیر قرار دادم صحنه انتخابات و تخریب وجهه احمدی نژاد، پس از پایان مهلت قانونی تبلیغات و فشار به رهبری و تثبیت جایگاه خود در میان اصلاح طلب ها و اپوزسیون خارج نشین، برای تکیه احتمالی بر جایگاه رهبری، به عنوان رهبر مخالفین، نامه خود را به صورت “سرگشاده” و با الفاظ و اصطلاحاتی که به تایید همگان، می توان از آن به عنوان یک تهدیدنامه یاد کرد، به صورت علنی و عمومی منتشر نمود.

    به کار بردن عباراتی همچون “آتشفشان نهفته در سینه جوانان” و “تجمعات خیابانی”، نشان از تهدید و برنامه ریزی برای به آشوب کشیدن کشور داشت. امری که ٢ روز بعد محقق شد.

    نامه هاشمی، به رهبری، چون بمبی فضای سیاسی کل کشور را تحت تاثیر قرارداد و تقریبا همه را در هر دو سوی جبهه هیجان زده نمود.

    هاشمی رفسنجانی در زمان معرفی موسوی از علاقه مردم به امام و انقلاب به عنوان رگ خواب مردم مطلع بود، اما این بار، با یک اشتباه استراتژیک و فاحش، علاقه مردم به مقام معظم رهبری، که در طول علاقه آنها به امام (ره) قرار دارد را نتوانست ببیند.

    پس از این اقدام هاشمی رفسنجانی سیل خروشان اعتراضات و انتقادات به سرسلسله فرقه هاشمیون، به سوی هاشمی رفسنجانی و حامیان وی جاری شد. تا جایی که این بی خردی و نمک نشناسی، او را درپایینترین سطح مقبولیت در میان مردم و نمایندگان آنها در مجلس خبرگان رهبری قرار داد.

    همین امر، بار دیگر باعث تقویت جبهه حامیان احمدی نژاد، به عنوان تنها نامزد منتقد هاشمی شد؛ و کفه ترازو را کاملا به نفع احمدی نژاد سنگین نمود. 

    این اشتباه فاحش هاشمی در انتخاب کلمات و زمان، قدرت هر گونه عکس العمل و ماست مالی و لاپوشانی را از او و هم فکرانش گرفت. دیگر زمانی برای اصلاح و بهره برداری وجود نداشت و مردم در روز جمعه ٢٢ خرداد ٨٨، کاری کردند که هیچ گاه سران فتنه به سرکردگی هاشمی رفسنجانی، فکرش را هم نمی کردند.

     در انتخابات ٨٨ بار دیگر شاهد “نه” چندین میلیونی توده های مختلف مردم به هاشمی رفسنجانی و وابستگان و همفکران به وی بودیم.

    “نه” مردم به هاشمیون، “نه” به عملکرد و سیاست های گذشته آنها و “نه” به بی عدالتی و قانون گریزی سران و وابستگان این فرقه بود.

    “نه” گفتن های مکرر مردم به هاشمیون طی این چند سال، نشان از مطالبه “عدالت” و “قانون گرایی” در میان توده های مردم دارد. امری که رهبر انفلاب هم بارها به آن اشاره کردند.

    به این ترتیب فاز اول این کودتا علیه عدالت، عدالتی که در نوک پیکان خود خاندان هاشمی رفسنجانی را نشانه رفته بود، با اشتباه بسیار بزرگ و نابخشودنی هاشمی رفسنجانی، به حول و قوه الهی، با شکست مواجه شد. مکرو و مکرالله والله خیرالماکرین”

    پس از آشکار شدن شکست هاشمیون در انتخابات،این قوم، ناباورانه،گیج و سرگردان، همچون ماری زخم خورده، فاز دیگری از پروژه براندازی خود را کلید زده و حامیان خود را به حضور اعتراض آمیز در خیابان ها فرا خواندند.

     در آغاز، خود را معترض معرفی می کردند. معترض به نتیجه انتخابات. آنها می گفتند اکثریت با ما است و همه ما به موسوی رای دادیم. چرا احمدی نژاد رئیس جمهور شده.

    به نوعی حق با آنها بود. اکثر تهرانی ها و ساکنین چند شهر بزرگ و اکثر اهل تسنن کشور به موسوی رای داده بودند. دقت کنید؛ “اکثر” نه “همه”. اما آنها سایر مردم و طبقات پایین و کم درآمد شهر ها، روستا نشینان و ساکنین شهر های کوچک راندیده بودند و به شمار نمی آوردند؛ همانطور که تا پیش از این نمی دیدند و پس از این هم نخواهند دید. چرا که ساختار نظام سرمایه داری، این چنین است. نظام سرمایه داری فقط افراد، دارا و توانمندان مالی را می بیند. همانطور که چند سال پیش کرباسچی، شهردار وقت تهران، گفته بود “تهران جای فقرا نیست”.

    به این ترتیب داستان فتنه، با اعتراض به نتایج انتخابات شروع شد؛ و امروز به هتک حرمت به مقدسات و اعتقادات مردم و اصول نظام و قانون اساسی رسیده است.

    فتنه ای که هاشمی رفسنجانی تقش عمود آن را بر عهده دارد و در کنارش موسوی، خاتمی، کروبی، رضایی و … ایفای نقش می کنند.

    هاشمی رفسنجانی، غیر از حمایت ها و خط دهی های محفلی خود با فتنه گران، با سکوت ها و سخنرانی های معنی دارش، همچنان از این قوم فتنه گر حمایت می کند.

    حمایت امروز هاشمی از فتنه گران، رنگ و بوی دیگری دارد. زیرا امروز مردم معترض و عدالت خواه پشت دیوار های خانه هاشمی استاده اند و تنها عاملی که از ورود آنها و تصویه حساب با هاشمی و خانواده و خاندان وی جلو گیری می کند دعوت به صبر مقام معظم رهبری است. اگر نبود این فرمان، امروز اثری از این قوم بر جای نبود.

    در پی بیانیه اخیر موسوی، پس از فجایع عاشورا، رضایی هم خودی نشان داده و ظاهرا برای تطهیر موسوی قد علم کرده. خود تحلیل می کند و تفسیر و دست آخر هم به رهبری راهکار نشان میدهد.

    رضایی در نامه ای سرگشاده، به سبک اربابش، برای رهبری تعیین تکلیف می کند.

    او از قربان کردن ”عدالت” در برابر “مصلحت” می گوید و سخن از وحدت ملی به میان می آورد.

    اما او نمی گوید منظورش از مصلحت چیست؟ و مصلحت چه کسی را مد نظر دارد؟ اگر مراد از مصلحت، مصالح مردم است؛ که این مردم طی این سالها، خواست و مصالح خود را بارها با صدایی بلند بیان کرده اند. آیا صدا و فریاد بلند میلیونها ایرانی را در “نه” گفتن به بی عدالتی و قانونگریزی، نمی شنود؟ آیا نمی بیند چگونه مردم در برابر فرقه فتنه گر هاشمیون به خروش آمده اند؟

    آری! حاج محسن رضایی، امروز، به فدا کردن عدالت، این، مصلحت واقعی مردم، در برابر مصلحت و منافع مافیای قدرت و ثروت، امر می کند. امری که فقط از یک وابسطه به نظام سرمایه داری و فئودالیسم غربی بر می آید و بس.

    هاشمیون بدانند به فضل الهی ما همچون سرور و سالار شهیدان عالم و علی مرتضی(ع) برای اقامه عدل و قسط انقلاب کرده ایم و این راه را تا نابودی تمام مستکبرین، متکبرین، قانون شکننان و قانون گریزان داخلی و خارجی، در هر پست و مقام و منصبی که باشند، ادامه خواهیم داد. انشاء الله.

    والسلام.

    ابر برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

  • سلام.

    روز جمعه ١١دی ماه بعد از اقامه نماز جمعه، مسجد قبا شیراز به دست جوانان پر شور و انقلابی افتاد، پس از آن با وساطت مدیران شهری و برای پرهیز از هرگونه درگیری، کنترل مسجد به نیروی انتظامی و شورای تامین سپرده شد. اما به دلیل بی کفایتی معمول آقایان، قبل از غروب آفتاب، کنترل مسجد از دست آنها خارج شد.

    پیرو فشار ها و درخواست های مکرر مردم از مسئولین استانی و شهری در خصوص بازپس گیری مسجد، جمعه شب، مسئولین وعده دادند که شورای تامین به این خواست مردم رای داده و شنبه شب مسجد تا زمان تعیین تکلیف، بسته خواهد شد.

    شنبه ١٢ دی ماه، ساعت ٢٠:١٠: خبر رسید “ساعت ٢٠:٣٠ مقابل مسجد قبا، جهت تحویل مسجد.”

    ظاهرا در جلسه شورای تامین، که تا حوالی ساعت ١٩ ادامه داشته، مقرر شده بود، مسجد قبا، تا تعیین تکلیف نهایی تعطیل شود.

    حکم تخلیه!

    با توجه به مخابره دیر هنگام این خبر، در نخستین ساعات جمعیت چندانی آنجا نبود.
    علیرغم سرمای آن شب، به تدریج، خبر سینه به سینه منتقل شد و مردم و جوانان بسیجی در محل حاظر شدند.

    روحانیون ضمن دعوت حضار به آرامش و حفظ متانت، اعلام کردند حضور ما در این مکان صرفا برای پشتیبانی از مامورین نیروی انتظامی، جهت تخلیه و تحویل مسجد است.

    بنابر این همه به میدان مقابل شاهچراغ رفته و در آنجا تجمع کردند.

    در این بین حاضرین در مسجد، از حکم قانون، جهت تخلیه مسجد، تمکین نکرده و خارج نشدند.

    آب، برق، گاز و تلفن مسجد قطع شد.

    سید علی محمد دستغیب، که پس از خروش مردم، شیراز را ترک کرده بود، قصد داشت با هواپیما به شیراز بازگردد که هواپیما به علت نقص فنی مجبور به بازگشت می شود.

    آنها که همه چیز را تمام شده یافتند؛ مسجد را تخلیه و تحویل مامورین نیروی انتظامی دادند.

    حوالی ساعت ٢٣ بود که به بچه ها اعلام کردند نیروی انتظامی مسجد را بدون درگیری گرفته و ماجرا خاتمه یافته است. دیگر نیازی به حضور مردم نبود. لذا همه به خانه های خود باز گشتند. مامورین و یگان ویژه محافظ اطراف مسجد هم حوالی ساعت ٢٣:٣٠ به مقر خود بازگشته و همه چیز به حال عادی برگشت.

    ابر برچسب ها : , , , , , , , ,

  • سلام.

    دیروز، جمعه ١١ دی ماه، بعد از آنکه امت حزب الله مسجد قبا شیراز را تصرف کردند، با وساطت فرماندار، کنترل مسجد به نیروی انتظامی و شورای تامین سپرده شد. اما ساعاتی بعد، با بی کفایتی های صورت گرفته کنترل مسجد از دست مومنین خارج شد.

    مردم بعد از اقامه نماز مغرب و عشا در پیاده رو خیابان مجاور مسجد، قصد باز پس گیری آن را داشتند که پیغام رسید، “دست نگه دارید! شورای تامین در این خصوص جلسه ای ترتیب داده است.”

    چند ساعتی گذشت و خبری نیامد. اجتماع کنندگان به نشانه اعتراض و برای کسب نتیجه جلسه شورای تامین به سمت استانداری فارس حرکت کردند.

    بعد از چند ساعتی بی توجهی مسئولین به خواسته مردم، امت حزب الله با تحصن در خیابان حد فاصل میدان امام حسین و پل باغ صفا، فشار های لازم را وارد نمودند.

    نهایتا برخی مسئولین آمدند و وعده دادند فردا صبح(شنبه ١٢ دی) بعد از مذاکره با روحانیون پیشرو معترضین به اعمال امویان، حداکثر تا غروب کنترل مسجد را از دست فتنه گران خارج و به هیئت امنای انتخابی مردم واگذار خواهند کرد. 

    الان که تا غروب کمتر از یک ساعت باقی مانده هنوز هیچ خبری از نتیجه مذاکرات به دست نمیامده. در این بین علیرغم پیگیری های انجام شده هنوز هیچ خبری از “حجت الاسلام محمد باقر ولدان” رئیس شورای سیاستگزاری ائمه جمعه که بنا بود در مذاکرات شرکت کند هم نیست.

    حجت الاسلام محمد باقر ولدان 

    بیم آن میرود برخی افراد معلوم الحال در شورای تامین و فرمانداری، برای به اصطلاح آرام کردن اوضاع، ایشان را “بازداشت” کرده باشند.

    امیدوارم این موضوع، حدس و گمانی بیش نباشد.

    والسلام.

    ساعت ۱۹:۱۰ شنبه ۱۲ دی ماه: خبر رسید آقای ولدان تا حوالی ساعت ۱۹ در جلسه شورای تامین بوده و موضوع بازداشت هم منتفی است. :)

    ابر برچسب ها : , , , , , , , , , , ,

موضوعات

تقویم

مرداد ۱۳۸۹
ش ی د س چ پ ج
« تیر    
 ۱
۲۳۴۵۶۷۸
۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵
۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲
۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹
۳۰۳۱  

آمار سایت