• سلام.

    بالاخره پس از گذشت سالها طلبه سیرجانی به حوالی تهران رسید !

    خبرها حاکی از آن است که میزبانان تهرانی در مرقد مطهر حضرت امام خمینی (ره) و در نزدیکی دروازه های تهران از طلبه سیرجانی استقبال کردند و هنوز پای او به تهران نرسیده!

    طلبه سیرجانی در راه تهران!

    سالها از فریاد های عدالتخواهانه مقام معظم رهبری و مردم خون دل خورده برای مبارزه با مفاسد اقتصادی-اجتماعی و دانه درشت ها می گذرد اما هنوز هیچ خبری از اقدام عملی نیست.

    تا امروز جز شعار و امروز و فردا کردن چیز دیگری ندیدم.

    شاید هم آقایان منتظرند تا دانه درشت ها محترم، بر سر آنها منت نهاده و همچون مهدی هاشمی رفسنجانی به خارج از کشور بروند تا زحمت محاکمه و بگیر ببند مفسدان محترم بر دوش آقایان نیفتد.

    اما ظاهرا به این دانه درشت های محترم آنقدر خوش می گذرد که حتی قصد سفر خارجه و سرکشی به شعب خارج از کشور دانشگاه آزاد(از هر قید و بندی) را ندارند.

    نمیدانم! و حیرانم!

    وقتی به چند سال اخیر می نگریم و فریاد های شعار شده و شعار های عادت شده در مقابله و بر خورد با مفسدان اقتصادی-اجتماعی را مرور می کنم، در مقام عمل چیزی نمی بینم.

    شاید اشکال از عینک من است!؟ اصلا شاید چون عینک حزبی-سیاسی ندارم ،چیزی نمی بینم!؟ شاید برای دیدن این گونه مکاشفات نیاز به “عینک” است و من ندارم; پس نمی بینم!؟

    نمیدانم!؟ حیرانم!؟

    دلمان به این خوش بود که مقام معظم رهبری در راس امور و هر سه قوه; و رئیس جمهور در راس دولت و قوای مجریه، آقایان لاریجانی در راس قوای مقننه و قضایه، همگی شعار مبارزه با بی عدالتی و مفاسد اقتصادی- اجتماعی می دهند;  ظاهرا کل حکومت و حاکمیت شعار مبارزه با مفاسد اقتصادی-اجتماعی میدهند و ما امیدوار بودیم که اتفاقی رخ دهد و در عمل چیزی ببینیم.

    اما چه شد؟! چه دیدیم؟!

    در صحنه عمل این متهمان به مفاسد هستند که با تمام قوا در حال اجرای برنامه ها و پیشبرد مقاصد خود هستند.

    هر وقت اراده کنند اموال عمومی را به نام خود ثبت می کنند. هرگاه بخواهند بیت المال را اوقافی می کنند. آنجا که به مزاجشان خوش نیاید بیانیه می دهند و کشور را به آشوب می کشانند. 

    این روز ها هم وضعیت نابسامان حجاب و عفاف، هوسبازان را از آنتالیا و قبرس و لبنان و تایلند و …. به مناطق شمالی تهران کشانده و صنعت توریسم را توسعه داده.

    در مدارس و دانشگاههای ما خبری از اسلام و آداب اسلامی نیست. نه معلم و دانش  آموز و نه استاد و دانشجو .

    این مفسدان اقتصادی-اجتماعی هستند که حاکمیت را به دست دارند و به معنای واقعی بر جامعه حکومت می کنند.

    ما دلمان به چند پست و عنوان برخی آقایان دلسوز خوش است. آن هم در حد شعار.

    این در حالی است که کل روند اجرایی و مسیر حرکت اجتماعی کشور در دست دیگران است. برنامه ریزی می کنند و گام به گام پبش می آیند.

    به معنای واقعی کلمه پایگاه های کشور را “سنگر به سنگر فتح کرده” و پیش می روند.

    ما هم همچون فلسطینیان حامی عرفات از دور شعار می دهیم و گام به گام عقب می نشینیم.

    دلمان خوش است که عنوان نظام مان “جمهوری اسلامی ایران” است.

    عنوانی که امروز جز پوسته ای پوسته پوسته شده از آن چیزی باقی نمانده.

    اگر باز هم مسامحه و سهل انگاری شود ، فردا از همین پوسته هم خبری نخواهد بود.

    والله اعلم!

     

    ابر برچسب ها : , , ,

  • به نام خدا.

    عدالت و عدالتخواهی خواست و مطلوب همه ملل و اقوام در طول تاریخ، تا به امروز بوده و خواهد بود.

    گذشته ایرانیان در عدالت خواهی و مبارزه با ظلم و بی عدالتی، گذشته درخشان و پر باری است. عدالتخواهان و قسط گستران بسیاری را در میان بزرگان و قهرمانان ایران زمین می توان یافت.

    انقلاب اسلامی نمونه ای از حس عدالتخواهی ملت ایران به رهبری روحانیت معظم و در راس آن امام خمینی (ره)، می باشد.

    انقلابی که با هدف برپایی قسط و حمایت از اقشار مستضعف و ”پابرهنگان”، به ثمر رسید. پابرهنگانی که به امید عدالت، برای حفظ استقلال و یکپارچگی کشور چه در طول سالیان منتهی به انقلاب و چه در طول ۸ سال دفاع مقدس، با گذشتن از جان و مال و خانواده خویش، هدفی جز برپایی عدل و داد، و بریدن دست زیاده خواهان از کشور، نداشتند.

    بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با تلاش بزرگانی همچون شهید بهشتی، تغییر و تحولاتی در ساختار قضایی کشور رخ داد. اما هنوز تا عدالت واقعی مد نظر اسلام، فاصله، بسیار است.

    بنده، فقه و اصول نمی دانم. فقط کمی از عدالت و هدف از مجازات در حد عامه مردم اطلاع دارم. این مبحث را هم از منظر عامه دنبال خواهم کرد.

    چند سال پیش شبکه تهران مستندی در مورد ناهنجاری های رانندگان خصوصا در مناطق اعیانی شهر، پخش می کرد. در قسمتی از این گزارش، که در شهرک غرب پر شده بود، خبرنگار از راننده جوان و هنجار شکن یک خودرو مدل بالا، می پرسد: “فکر نمی کنید با این نحو رانندگی و سرعت بالا، خدایی نکرده ممکن است حادثه ای رخ دهد و با عابری برخورد کنید؟” راننده جواب داد: “من مراقب هستم. اگر هم مشکلی پیش بیاید بابام “پولش(دیه)” را می دهد.” -نقل به مضمون.

    خبرنگار در ادامه گزارش به بیمارستانی مراجعه کرد. ظاهرا راننده جوان و بی دقت و مرفهی با فردی برخورد کرده بود. پدر راننده هم آنجا بود خبرنگار از پدر پرسید:”شما نظارتی بر نحوه رانندگی فرزندتان دارید؟” پدر در کمال خونسردی پاسخ داد: “جوان است. باید جوانی کند. حالا که حادثه ای رخ داده، “پولش” را می دهم.”

    از نظر ایشان مشکلی نیست؛ “پولش را میدهند.”

    دارندگی است و برازندگی. پول دارند و هر چیزی را با پول میخرند. حتی، جان انسان ها را !؟

    با توجه به بعد تنبیهی و پیشگیرانه مجازات، این سوالات به ذهن خطور می کند که:

    ۱- در بحث پرداخت دیه برای اقشار مرفه که عموما مبالغ میلیونی، خیلی به چشمشان نمی آید، پرداخت دیه چه بعد تنبیهی و پیشگیرانه ای دارد؟

    ۲- آیا نتیجه و بازخورد مجازات پرداخت مبلغ یک دیه مشخص، برای دو نفر در دو سطح مختلف رفاهی یکی است؟

    ۳- آیا عدالت آن است که از میان این دو نفر یکی با پرداخت دیه، به راحتی به زندگی روزمره خود بازگردد؛ ولی دیگری به مجازات زندان محکوم شده و خود و خانواده اش گرفتار تبعات اقتصادی و اجتماعی زندان، شوند؟

     

    مورد دیگری که خصوصا در این ایام، که بازار بازداشت و بازداشتی داغ است، خودنمایی می کند، موضوع “وثیقه”، است.

    در این ایام به کررات در خبرگزاری ها و مطبوعات می خوانیم که فلان بازداشت شده با قرار وثیقه مبلغ فلان میلیون تومان آزاد شد.

    دوباره سوالاتی پیش می آید:

    ۱- تکلیف آن دسته از بازداشتی هایی که پول وثیقه را ندارند چیست؟

    ۲- چرا باید سرکرده ها که موجبات فریب و بازداشت سایرین را فراهم کرده اند بتوانند با پرداخت مبلغی پول، آزاد شده و بعضا به اعمال گذشته خود برگردند؛ ولی فریب خوردگانی که پول وثیقه ندارند، باید گرفتار زندان شده و خود و خانواده خود را در معرض خطرات روحی-روانی و اقتصادی-اجتماعی زندان و زندانی قرار دهند؟

    اصولا این چه “عدالت”ی است که پولدار ها، می توانند آن را به نفع خود، “خریداری” کنند ؟!

    … ؟!

    ابر برچسب ها : , , , ,

  •  
    مهدی و فائزه هاشمی رفسنجانی
     
    این خبر …. !؟سوالتعجبمتفکر
    این خبر اول عدالتخواهان را شادمان و مسرور کرد. اما بلافاصله و در کمتر از چند دقیقه این شادمانی به شک و شبهه ای عمیق و قابل تامل بدل شد.
    با توجه به اینکه امروز فرزندان هاشمی مظهر و نماد بی عدالتی و رانتخواری در اذهان جامعه عدالتخواهان می باشند؛ علت شادمانی مشخص است.
    اما چرا شک و شبهه؟!
    ١- سوء سابقه، سوء تدبیر، سیاسی کاری و مصلحت اندیشی متولی اصلی “عدالت”، در جریان مطالبات دها ساله مردم و برخی مسئولین دلسوز، برای رسیدگی و برخورد با تخلفات خاندان هاشمی و وابستگان سایر مسئولین(هاشمیون)، بزرگترین سوءظن را نسبت به عملکرد دستگاه قضایی در برخورد با این پرونده به ذهن متبادر می کند.
    مردم می پرسند آیا این خبر صرفا برای سرد کردن آتشفشان نهفته در سینه عدالتخواهان است؟ آیا بار دیگر و پس از فروکش مطالبات عموم مردم، پرونده ها مختومه می شوند؟ آیا باز هم با اعمال نفوذ و فشار برخی آقایان، همه چیز ماستمالی می شود؟
    ٢- در فضای بده بستان بوجود آمده تحت لوای طرح حکمیت و “وحدت ملی”، این سوال به ذهن خطور می کند که آیا این نوعی معامله است؟ آیا هاشمی رفسنجانی، پس از اشتباهات مکرر خود، در قبال کنار گذاشته نشدن از حاکمیت، قبول کرده پرونده فرزندانش به جریان بیافتد؟ آیا قرار است به این وسیله محبوبیت از دست رفته هاشمی تا حدودی ترمیم شود؟ آیا در این معامله حد و مرزی بین طرفین مشخص شده و قرار نیست قویه قضاییه از آن حد فراتر رود؟
    ٣- آیا این اتفاق در جریان ادامه فشار بر هاشمی رفسنجانی برای برگشت به چارچوب های نظام و حاکمیت است؟ در صورت احراز قطعیت بازگشت و یا عدم بازگشت او، نتیجه و سرنوشت این پرونده چه خواهد شد؟
    ۴- آیا هاشمی رفسنجانی هم به مانند بسیاری از بزرگان صدر انقلاب تا کنون به حکم شرع و وظیفه انقلابی خود از فرزندانش اعلام برات نموده و آنها ار به دست قانون سپرده است؟
    ۵- آیا قوه قضاییه به حکم شرع و قانون و به دور از هرگونه ملاحظه و سیاسی کاری و مصلحت اندیشی، صرفا جهت اجرای “عدالت”  و احقاق حقوق تضیع شده مردم و بیت المال، دست به این کار زده؟
    ….
    این گونه سوالات و ابهامات است که شیرینی این خبر را در کام مردم بیمزه و بعضا تلخ می کند.
    امروز قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران پس از گذشت بیش از ٣٠ سال از عمر انقلاب و چندین بار مردودی؛ در آزمونی بزرگ، سرنوشت ساز و تعیین کننده، قرار دارد. آزمونی که نتیجه و تبعات آن به این قوه محدود نمی شود؛ بلکه کل نظام جمهوری اسلامی ایران را در بوته محک و آزمون قرار می دهد.
    آزمونی که قبولی در آن در بازسازی چهره عدالتخواه جمهوری اسلامی ایران در داخل و خارج از کشور به عنوان حامی اصلی مستضعفان و پابرهنگان، تاثر عمیق و به سزایی به جای خواهد گذاشت.
    اگر هم خدایی نکرده قوه قضاییه در این آزمون خطیر و مهم “عدالت”، مردود شود و یا با تک ماده از آن عبور کند، دیگر امیدی به آن و آینده رسالت عدالتخواهی جمهوری اسلامی در داخل و خارج از کشور نخواهد بود.
    ورود خواسته یا ناخواسته دستگاه قضایی کشور به این مقوله یا سرآغاز “تولد دو باره عدالت” خواهد شد و یا اینکه خدایی نکرده به “مراسم ختم عدالت” منتهی می شود.
    امیدواریم که مسئولین و قضات بدون در نظر گرفتن مصالح و صرفه با میزان قرار دادن عدالت و شرع، این پرونده را به سرانجام برسانند تا به پشتوانه آن بتوان سایر مفسدان و آقازاده های منحرف را هم به پای میز محاکمه کشانید.
    به امید اتصال و پیوند زود هنگام این انقلاب به انقلاب جهانی و عدالت گستر منجی عالم بشریت، حضرت مهدی موعود(عج). انشاءالله.
    والسلام.

    ابر برچسب ها : , , , , , ,

  • سلام.
    متاسفانه برخی آقایان سیاست زده برای افشای خطا یا حتی به قول آنها دروغ طرف مقابل ، خود نیز به دروغ متوسل شدند.
    اگر بنا بود که علیه دولت و نیمه ساخته بودن ایستگاه های قطار، افشاگری بشود، چرا باید وجود ریل و حرکت قطار و جابجایی مسافران، انکار شود؟
    واقعیت این است که ساختمان ایستگاه های قطار در مسیر شیراز تا آباده هنوز تکمیل نشده؛ ولی چندین ماه است که ریل قطار وجود دارد. قطار هم روی آن حرکت می کند. مسافران هم با قطار در این مسیر جابجا می شوند.
    چرا با دروغ پراکنی و سیاه نمایی زحمات شبانه روزی دست اندرکاران این پروژه را ندیده می گیرند؟
    چرا کاری می کنند تا زائری که با این قطار به مشهد رفته و برگشته برای اثبات این موضوع به همسایه خود یا بستگان و آشنایان، مجبور به توسل، به قسم و آیه شود؟

    چرا این همه دروغ؟!

    هرکس گفته ساختمان ایستگاه های بین مسیر شیراز تا آباده ساخته شده؛ قطعا دروغ گفته.
    هر کس هم بگه از زمان به اصطلاح افتتاح این خط، تا امروز هیچ قطاری روی آن نرفته یا نهایتا دو یا سه بار این اتفاق افتاده؛ قطعا دروغ میگوید.

    متاسفانه جهت و سمت و سوی این دعوا ها و دروغ پردازی ها، به سمت خدمت به مردم نیست.
    هدف سرگرم کردن مردم به هر چیزی غیر از عدالتخواهی است.

    هم، من، که به احمدی نژاد رای دادم و هم، بسیاری از افرادی که به موسوی رای دادند، با نیت عدالتخواهی و مبارزه با فساد، این کار را کردند.
    هرکدام فکر می کنیم بی عدالتی وجود دارد که باید با آن مبارزه کنیم. اما در تشخیص مصادیق با هم اختلاف نظر داریم.
    بیایید به جای اینکه اسیر بازی های آقایان عدالت گریز و ویژه خوار شویم و برای یگدیگر شاخ و شانه بکشیم؛ با هم در یک صف و جبهه قرار بگیریم و یک صدا “عدالت” را مطالبه کنیم.
    همه ما چه اصلاح طلب و چه اصول گرا، خصوصا آنهایی که دولت سازندگی و اصلاحات را به یاد دارند، روی عدالت گریزی خاندان هاشمی و برخی آقایان منتسب به چپ و راست(قوم هاشمیون) اتفاق نظر داریم.

    چرا به جای تکیه بر اشتراکاتمان و پیگیری مطالبات مشترکمان، خود را درگیر حواشی و اختلاف سلیقه هایی می کنیم که عموما به دلیل صحنه آرایی و بازی گردانی دشمنان عدالت، به وجود آمده و برای ما بزرگنمایی می شود؟

    مافیا چپ و راست نمی شناسد. متاسفانه آلوده شدن به پول کثیف و به دام مافیا افتادن، استاد و مهندس و دکتر و سردار و حاج آقا و سید و حجت الاسلام و … نمی شناسد. هرکس سست عنصری کند، با هر مقام و درجه ای که باشد، گرفتار خواهد شد.

    مافیا یک فرد و یا گروه نیست. مافیا یک شبکه است.

    شبکه بودن مافیا، هم حسن و هم عیب. عیب از آن جهت که گسترده است و مقابله با آن مشکل. حسن از آن جهت که وقتی یکی از مراکز اصلی شبکه را بگیری و با قدرت بیرون بکشی، خود به خود به بسیاری دیگر هم دسترسی پیدا خواهی کرد و انشاء الله متلاشی می شود.

    بیایید به یک سال پیش از انتخابات بازگردیم و متحد و یکپارچه علیه عدالت گریزان شناخته شده برای همه، مبارزه کنیم تا به این ترتیب بقیه اعضای مافیا برای مردم روشن و افشا شوند تا به این ترتیب اختلاف در مصادیق هم برطرف شود.

    اجازه ندهیم دعواهای زرگری و دروغ پردازی های آقایان و آقازاده ها، ما را از هدف و مسیر اصلی ،یعنی مطالبه عدالت، دور کند و در مقابل یکدیگر قرار دهد.

    موفق باشید.

    ابر برچسب ها : , , , , ,

  • سلام.

    صبح روز دوشنبه ۵ بهمن ماه وقتی در محل کار چشمم به روزنامه نیم نگاه افتاد؛ حس کنجکاوی مرا برانگیخت.

    صفحه اول روزنامه نیم نگاه 5 بهمن 88 

    اول فکر کردم چیدمان صفحه آن به هم خورده؛ پس در صفحات داخلی آن به دنبال صفحه اول گشتم. نبود!

    نگاهی به شماره صفحات انداختم. عجیب بود! همین، صفحه اول روزنامه بود!

    صفحه اول روزنامه بین المللی صبح ایران، با نام “نیم نگاه”، و زمینه کاری، سیاسی، ورزشی، فرهنگی، اجتماعی. به صاحب امتیازی موسسه فرهنگی پیشگامان نیم نگاه و مدیر مسئولی سید محمد حسین شفاعتیان؛ بیشتر شبیه به یک “آگهی نامه” بود تا “روزنامه”.

    اول با خودم گفتم: ببین اقساط و بازپرداخت معوقه وامهای میلیاردی(دریافت شده در زمان دولت اصلاحات به اسم ساخت هتل چمران شیراز و …) چقدر به اینها فشار آورده که تا این حد کلاس خودشون را پایین آورده و به اسم روزنامه، “آگهی نامه”، چاپ می کنند.

    فقط یک چهارم صفحه اول به خبر اختصاص داده شده بود.

    با کمی دقت، چیز عجیب تر دیگری دیدم!

    معمولا رسم بر این است که تیتر اول، و خبر های منتشر شده در صفحه اول به اخبار مهم اختصاص داده می شود. اما ظاهرا در میان اتفاقات و اخبار ریز و درشت کشور، فقط دو خبر توجه تحریریه این روزنامه را به خود جلب کرده و آنها را در صفحه اول کار کرده اند.

    اخبار مهم صفحه اول روزنامه نیم نگاه 5 بهمن 88

    این اقدام بسیار عجیب روزنامه نیم نگاه در انتخاب این دو عنوان، برای صفحه اول در حالی است که در صفحات بعدی این روزنامه شاهد این عناوین هستیم:

    - رییس جمهور پس از ارایه لایحه بودجه در جمع خبرنگاران: تصویب هر دو لایحه بودجه و برنامه، امکان پذیر است
    - رییس قوه قضاییه: جریان آشکاری در جامعه قصد فتنه گری و ایجاد تفرقه دارد.
    - کم توجهی خلبان به محدودیت دید باعث سانحه هوایی شد(سانحه فرودگاه مشهد)
    - نماینده مجلس: خط ریلی فارس – خوزستان، سال آینده اعتبار می گیرد.
    - استاندار فارس عازم عمان شد.
    - بودجه ۴۱۰ میلیاردی سال ۸۹ شهرداری به شورا تسلیم شد.
    - فروش اینترنتی بلیت های نوروزی قطار شیراز آغاز شد.
    - ……

    به این ترتیب احتمال دو موضوع به ذهن خطور می کند:

    ۱- حس بشر دوستی و حمایت از مناطق محروم در مسئولین روزنامه اصلاح طلب نیم نگاه به قلیان آمده و این دو تیتر را برای صفحه اول انتخاب کرده اند.

    ۲- با چاپ عکس سردار مویدی در صفحه اول به نوعی ادای دین و تشکر از ایشان بخاطر برخی خدماتشان! انجام شده و در کنار این خبر “چهره” دهیار محترم قصرقمشه به مردم معرفی و از خدمات ایشان تجلیل شود.(چره سازی)

    به هر حال این اقدام غیر عادی جای تامل و بررسی بیشتری دارد.

    والسلام.

    —————————

    شرح ماجرای تیتر مهم!؟ : گروگان ۶ ساله در شیراز آزاد شد.

    واحد مرکزی خبر – دختر بچه۶ ساله شیرازی از چنگال ربایندگان ازاد شد.
    فرمانده انتظامی فارس گفت ساعت۱۲ روزپنج شنبه هفته گذشته۴آدم ربا با مجروح کردن راننده سرویس ، دختر بچه ۶ ساله را ربوده و متواری شدند.
    سردار مویدی گفت پس ازاطلاع خانواده این کودک ماموران آگاهی وارد عمل شدند و ادم ربایان را در شیراز شناسایی و در کمتر از ۶ ساعت این دختر بچه به آغوش خانواده اش بازگشت و ۴ نفر آدم ربا دستگیر شدند.
    سردار مویدی با اشاره به اینکه انگیزه اصلی آدم ربایان اخاذی بوده است افزود : ربایندگان از خانواده این کودک در قبال آزادیش مبلغ ۲ میلیارد تومان پول درخواست کرده بودند.

    ابر برچسب ها : , , , , ,

  • سلام.

    بعد از حماسه میلیونی امت حرب الله و مردم همیشه در صحنه سراسر کشور، در ٩ دی ماه، که متاسفانه به دلیل بیخردی و بی کفایتی مسئولین شهری، مردم شیراز در این حماسه میلیونی، نقش چندانی نداشتند، فاز دیگری از کودتای مخملین کلید خورد و دور جدید عملیات روانی آغاز شد.

    این مرحله را به دلیل شباهت های آن، می توان فاز “قرآن سرِ نیزه” نامید.

    در فاز جدیدِ “قرآن سر نیزه” سران کودتا و فتنه با تغییر اندکی در شعار و مواضع، ظاهرا به سمت مردم و انقلاب رو کرده و کاملا با احتیاط و موزیانه، به تکرار بعضی از سخنان و مواضع دلسوزان نظام و انقلاب رو آورده اند. مثل رد ضمنی و دو پهلوی “تقلب”، تقبیه ضمنی فجایع عاشورای حسینی ٨٨ و … .

    از دیگر سو با مطرح کردن شعار “وحدت ملی” و “آشتی ملی” سعی در القای حسن نیت خود به عوام و برخی خواص سست عنصر، دارند. امری که تا امروز در آن به برخی موفقیت های نسبی، دست یافته اند.

    یکی دیگر از اهداف شعار “وحدت ملی”، فرار از مجازات و پاسخگویی در قبال جرائم گذشته، است. این حرکت جدید را ”مرکز فرماندهی راهبردی” فتنه گران، سیاستگزاری، هدایت و حمایت می کند. متاسفانه این ستاد فرماندهی، در مکان یکی از ارکان نظام قرار دارد و فرماندهی آن را چندین سال است که پدرِ “دخترِ اغتشاشگرِ علاقمند به ساندویچ!”، بر عهده گرفته و از اموال بیت المال، علیه نظام و انقلاب استفاده می کند.

    در این میان، سخنان اخیر اسفندیار رحیم مشایی، که هنوز مشروح و اصل آن را پیدانکرده ام، بهانه و امتیاز بسیار خوبی برای تکمیل فاز “قرآن سر نیزه” فتنه گران، به حساب می آید.

    فتنه گران مکار هم با ولع تمام از این فرصت بوجود آمده استفاده کرده با بزرگنمایی این موضوع توجه ها را از کید، حیله و خیانت های خود به سمت رحیم مشایی، و درست در مسیر دلخاه خود منحرف نمودند.

    ابتدا با ترسیم جبهه ای “مجازی”، حامیان رحیم مشایی، دوستداران و حامیان رئیس جمهور، مخالفین و منتقدین خود را کلا، در یک جبهه و در مقابل خود قرار داده اند. سپس با بزرگنمایی و وصل کردن اقدامات مشایی به دولت و حامیان آن، دو هدف عمده را پیگیری می کنند:

    ١- انحراف افکار عمومی از جبهه نفاق و فتنه به سمت جبهه مجازی جدید و سرگرم ساختن آنها به درگیری های داخلی و درون جبهه ای.

    ٢- القاء این نکته که هر کس قصد نقد و رد سخنان مشایی را دارد باید الزاما تلنگری هم به دولت و حامیانش بزند و از دیگر سو از خردورزی و تعهد اصحاب “قرآن به نیزه زده” حمایت کند.

    متاسفانه تا حدودی هم موفق بوده اند.

    امروز جواب انتقادات و گلایه های خود را که با عناوین  ما “مو” می بینیم و مقام معظم رهبری، “پیچش مو” ! ،  انتقادی به رهبر معظم انقلاب اسلامی! و  انتقادی به رهبر معظم انقلاب اسلامی! (۲)  نسبت به مقام معظم رهبری بیان کردم را به خوبی دریافته و درک می کنم. البته پیش از این هم حدس میزدم این قوم مکار و فتنه گر قصد انجام چه کاری را دارند و آمده اند تا ماجرای جنگ صفین و حکمیت و صلح حسنی را تکرار کنند. به همین خاطر دوست داشتم، مقام معظم رهبری زودتر تکلیف مردم را با فتنه گران روشن کنند تا ماجرا به اینجا نکشد. اما به همان دلیل که علی مرتضی(ع) و حسن مجتبی(ع) “صبر” کردند، علی زمانه هم مجبور به صبر است تا شاید تعدادی ”سردار با بصیرت” پیدا شده و او را یاری نمایند.

    در روزهای اخیر شاهد بازی برخی دوستان بازی خورده در زمین فتنه گران، و با قاعده مدنظر آنها، که شرح آن بیان شد، هستیم. در این بین به تغییر مسیر ”ناخواسته” دو وبلاگ که مورد علاقه من بودند، به عنوان “نمونه”، اشاره می کنم؛ وبلاگ آهستان و وبلاگ منبرنت.

    قبل از اینکه مطلب را ادامه دهم لازم است یادآوری کنم که اینجانب تا کنون هیچ شماره ای از نشریه همت را ندیده و نخوانده ام. قصد دفاع از آن را هم ندارم.

     

    وبلاگ آهستان
    —————-
    وبلاگ آهستان از مطلب و عکس منتشر شده توسط نشریه همت شروع کرد و با انتقاد از قرارگرفتن نام برخی افراد در کنار نام و تصویر فنته گران، مطلب را ادامه می دهد. در آن زمان مطلبی در نقد نحوه انتقاد آهستان با عنوان ” اتهام “همراهی با هاشمی”!” نوشتم.

    آهستان با مرتبط کردن نشریه همت به رحیم مشایی و مطالبی که در پی آن می نویسد، عملا خود را وارد “جبهه مجازی” فتنه گران کرده و ناخواسته همان می کند که آنها ترسیم کرده اند.

    به این جملات دقت کنید:

    “اما دیگر نمی‌شود سکوت کرد. یعنی عقل و دین و منطق و وجدان و انصاف اجازه نمی‌دهد که آدم ساکت بشود. توهم را باید کنار گذاشت. هیچ «احمدی‌نژادکشونی» در کار نبود و نیست. اولین ضربه را به احمدی‌نژاد، خود او زد و دوستان متعصبش. در اینکه خیلی‌ها از احمدی نژاد خوششان نمی‌آید شکی نیست، اما احمدی‌نژاد هم از خیلی‌ها خوشش نمی‌آید. حتی خیلی بیشتر از طرف مقابل! پس چه فرقی دارد؟”

     در این جملات مشاهده می کنیم که نویسنده ناخواسته با قرار دادن مشایی، دولت و حامیان آن در کنار هم و در مقابل فتنه گران، “جبهه مجازی” مد نظر فتنه را همانطور که آنها می پسندند ترسیم می کند. در آخر این پاراگراف جمله سوالی مطرح میشود که بسیار عجیب و نابجا است. “ اما احمدی‌نژاد هم از خیلی‌ها خوشش نمی‌آید. حتی خیلی بیشتر از طرف مقابل! پس چه فرقی دارد؟

    نویسنده با مطرح کردن این سوال عملا خود را در جایگاه یک تماشاچی قرار داده که از روی سکو به نبرد یا مبازره دو نفر نگاه می کند که با دیدن حملات و خشونت ذاتی نهفته در نبرد، بدون در نظر گرفتن علل و نیت طرفین و صرفا با استناد به ظاهر امر از خود می پرسد “فرق این دو نفر با هم چیست؟ هر دو مثل هم هستند!” کاری هم به حق و باطل میدان نبرد ندارد. 

    در ادامه به عبارت “ هیچ «احمدی‌نژادکشونی» در کار نبود و نیست” توجه فرمایید. همه به خوبی می دانیم که محمود احمدی نژاد امروز زنده است و کشته نشده؛ استفاده نشریه همت از عبارت “احمدی نژاد کشون”، اشاره به پروژه “ترور شخصیتی” محمود احمدی نژاد دارد که توسط فتنه گران از همان سال ٨۴ آغاز شد و خود آنها نام آن را رسما پروژه “نه؛ احمدی نژاد” گذاشتند.

    انکار این موضوع و “توهم” دانستن آن از طرف فردی که خود را پیرو ولایت می داند، اقدام بسیار عجیبی است؛ چرا که مقام معظم رهبری چندین بار قبل و بعد از انتخابات مستقیم و غیر مستقیم به این موضوع اشاره داشتند.

    “حضرت آیت الله خامنه ای در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به تلاش برخی افراد برای سیاه نمایی در فضای جامعه و ایجاد اغتشاش ذهنی و تردید در مردم افزودند: ملت ایران ملتی مؤمن، صادق و با عزم راسخ است و همان ملتی است که این انقلاب عظیم را به پیروزی رساند و سی سال با قدرت از نظام اسلامی دفاع کرد. … این دستاوردهای نظام اسلامی، به راحتی محقق نشده است که عده ای بخواهند به دلیل اغراض شخصی و دشمنی با دولت، در اصل نظام خدشه وارد کنند. این نمونه ای از بیانات مقام معظم رهبری پیش از انتخابات در تاریخ ١۵/٠٨/١٣٨٧

     “حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به مقصر بودن دو طرف مناظره ها افزودند: یک طرف به رئیس جمهور قانونی کشور، صریحترین و خجالت آورترین اهانتها و تهمتها را بیان می کرد و با پخش کارنامه های جعلی برای دولت، رئیس جمهور متکی به آرای مردم را دروغگو، خرافاتی و رمال می نامید و اخلاق و قانون و انصاف را زیر پا می گذاشت و طرف دیگر هم، با اقداماتی مشابه، کارنامه درخشان ۳۰ ساله انقلاب را کمرنگ جلوه می داد و شخصیتهایی که عمرشان را در راه نظام صرف کرده اند زیر سؤال می برد و اتهاماتی را که در مراجع قانونی اثبات نشده است بیان می کرد.” نمونه ای از بیانات مقام معظم رهبری پس از انتخابات و در نماز جمعه ٢٩/٠٣/١٣٨٨

    در ادامه نویسنده محترم وبلاگ آهستان، می نویسد: “اینجاست که باید فکری جدی برای مقابله با این جریان خطرناک کرد. در چند ماه گذشته بنا به ضرورت و حساسیت مسائل دیگر، کمتر به این مساله پرداختیم، اما وقت آن است که کاری کنیم.

    منظور نویسنده از “جریان خطرناک”، جریان فکری است که به ادعای ایشان، قصد دارد همه مخالفان احمدی نژاد را وابسته به “سیستم هاشمی رفسنجانی” معرفی کند. 

     نویسنده با بیان این که “وقت آن است که کاری کنیم”. به نوعی مطلب را بیان می کند که گویی فتنه خاتمه یافته و امروز کاری مهمتر از رسیدگی به مواضع نشریه همت و آن “جریان خطرناک” نداریم. این نوع نگارش نویسنده وبلاگ آهستان نشان می دهد او ناخواسته فریب بزرگنمایی های فتنه گران را خورده و ذهنش از موضوع اصلی منحرف و به آنچه برای امثال وی ترسیم شده منحرف شده است.

    پس از این، مطلب وبلاگ آهستان، که با عنوان “پشت پرده نشریه همت چه کسانی هستند؟!” منتشر شد؛ و فیلتر شدن عجیب چند روزه آن، نویسنده کاملا در دام افتاده و دیگر ذهنش از مساله اصلی یعنی پیگیری ماجرای فتنه، منحرف شده است. بطوری که در مطالب بعدی خود که آخرین آن تا زمان نگارش این نوشته، با عنوان “ما مشایی را دوست داریم!“، ضمن دور ماندن و نپرداختن به فتنه، بطور کامل در جبهه فنته گران مستقر شده و انواع و اقسام حملات را به بهانه مشایی، نثار دولت و حامیانش می کند.

    در اینجا مثالی آورده و آن را باکلام مقام معظم رهبری ختم می کنم

    فرض کنید در خانه بر اثر حادثه ای (مثلا زلزله)، آتش سوزی رخ دهد و همزمان لوله های آب هم آسیب ببیند. اول به کدام “خطر” و “تهدید” می پردازید؟ آیا غیر از این است که ابتدا و بدون فوت وقت به سراغ “خطر بالفعل” آتش سوزی می روید و سعی در مهار آن دارید؟ آیا در چنین شرایطی پرداختن به “تهدید بالقوه” ترکیدگی لوله آب، توجیه منطقی دارد؟ مسلما عقل حکم می کند ابتدا “خطر بالفعل” را دفع نموده بعد از آن به سراغ “تهدید بالقوه” برویم.

    “رهبر انقلاب اسلامی در بخش دیگری از سخنانشان درباره حمایتهای رهبری از دولت و رئیس جمهور خاطرنشان کردند: دولت کنونی و رئیس جمهور محترم، مثل همه انسانها، دارای نقاط ضعف و قوت هستند و بنده فقط از نقاط قوت حمایت می کنم و هرکس دیگری نیز این گرایش، تحرک و جدیت را از خود نشان دهد مورد حمایت من خواهد بود.
    حضرت آیت الله خامنه ای در همین زمینه خاطرنشان کردند: تأکید بر نقاط ضعف، به سیاه نمایی و ناامیدی می انجامد ضمن اینکه موضع گیری علنی در مقابل نقاط ضعف، بسیاری از مواقع به حل مشکل کمکی نمی کند بنابراین و براساس منطق، فقط هنگامی که چاره دیگری نباشد باید در مقابل نقاط ضعف، موضع علنی گرفت

    لازم به توضیح است که اینجانب به هیچ عنوان قصد دفاع از نشریه همت و یا جسارت و توهین به نگارنده عزیز وبلاگ آهستان و منبرنت را ندارم؛ بلکه هدف ارائه نمونه(case) از قربانیان ناخواسته فتنه گران و روشنگری درباب نحوه عملکرد آنهاست.

     

    وبلاگ منبرنت
    ————–
    نگارنده عزیز و گرامی وبلاگ منبرنت با انتخاب عنوان “معضلی به نام احمدی‌نژاد” از همان آغاز توجه را به خود جلب می کند. در ادامه با اشاره به فیلتر شدن وبلاگ آهستان، علت احساساتی شدن خودرا بیان کرده و نشان می دهد که روند فریب افکار عمومی در فاز جدید “قرآن سر نیزه” فتنه، می تواند به صورت زنجیره ای و غیر مستقیم عمل کرده و دوستان را به دام بیندازد.

    در ادامه نویسنده منبرنت می آورد

    “درواقع عصبانیت بسیاری از فعالان سیاسی اصلاح‌طلب( و مخالفان اصولگرای احمدی‌نژاد) از نوع صحبت‌ها و تحرکات عجیب و غریب احمدی‌نژاد در چهره چند مهمان کاملا قابل تشخیص بود و همه این ایرادات هم بخاطر ساختار شخصیتی «احمدی‌نژاد» است.یک‌دندگی، عدم توجه به جوانب مختلف سیاسی و اجتماعی هنگام موضعگیری، عزل و نصب‌های عجیب و غریب و ادعاهای ثابت نشده در ارائه آمارهای اقتصادی و سیاسی..”
    “تا قبل از انتخابات فقط احمدی‌نژاد دروغگو بود، اما پس از آن این دروغگوئی به نام کل نظام تمام شد و هزینه‌های واقعا جبران ناپذیری که نظام باید پرداخت می کرد.”
    “اصلی‌ترین دلایل مهمانان اصلاح‌طلب برنامه «رو‌به فردا» چند ایراد اساسی و اشتباهات احمدی‌نژاد بود.دلایلی که باعث شد نظام جمهوری اسلامی ایران بیش از هفت ماه با آن درگیر باشد”

    جملات فوق نشان می دهد که چگونه جریان فتنه با “قرآن سر نیزه” نگارنده عزیز ما را درگیر پروژه منسوخ شده “نه، احمدی نژاد” کرده و عملا همان ادعاها و تهمت های پیش از انتخابات فتنه گران را امروز، در قلم این دوستمان مشاهده می کنیم.

    فتنه گران هم با شعار نجات جمهوری اسلامی ایران از دست دروغگویی ها و سوء مدیریت احمدی نژاد پا به عرصه انتخابات گذاشتند. آنها با همین شبهات، توانستند مردم را فریفته  و به آنها القاء کنند که مطالب آنها صحت دارد و هر آنچه غیر از آن است دروغ است. با همین روش هم قاطعانه به هواداران خود القاء کردند که “ما بیشماریم” و اگر موسوی رای نیاورد حتما “تقلب” شده.

    نویسنده محترم وبلاگ منبرنت اگر واقعا قصد ریشه یابی و شناسایی مقصر اصلی وقایع و فجایع بعد از انتخابات را دارد؛ باید ابتدا فرضیات خود را محکم و مستدل انتخاب نموده، سپس تحلیل و نتیجه گیری کند؛ نه آنکه پایه فرضیات خود را بر صحنه آرایی و القائات کذب و موهن فتنه گران قرار دهد و در مسیر مد نظر آنها حرکت کند.

    پس اول باید ادعای فتنه گران را اثبات نماید، سپس به آن استناد کند.

    در ادامه می آورد:
    “اگرچه معتقد هستم هسته اصلی جریان منتقد نظام( چه در خیابان‌ها و چه در رسانه‌ها) می‌خواهند سربه تن نظام اسلامی نباشد و هرشب در رویای شکست نظام جمهوری اسلامی می خوابند، اما طیف وسیعی از مردم عادی و هزاران نفر از آنهائی که تا همین چند ماه پیش حامی نظام بودند و هم‌اینک کمترین حرمتی برای رهبری قائل نیستند دو چیز است:عصبانیت از احمدی‌نژاد و قرارگرفتن در گرداب تبلیغات دشمن.”

    نگارنده [علت انحراف] مردم را در عصبانیت از احمدی نژاد و قرار گرفتن در گرداب تبلیغات دشمن بیان می کند. در حالی که با توجه به توضیحات بالا علت اصلی عصبانیت مردم، قرار گرفتن در دام تبلیغات و القائات دشمن و فتنه گران است. آنقدر دروغ گفتند تا بسیار باور کردند.

    منظور بنده این نیست که دولت نهم خالی از اشکال بوده بلکه دولت نهم هم مثل دولت های گذشته اشکالاتی داشته با این تفاوت که از آغاز دولت نهم تا آخر گروهی با سیاه نمایی و دروغ و بزرگنمایی برخی مسائل، وضعیتی ملتهب و آشفته را در اذهان مردم پدید آوردند و آنها را فریب دادند. ریشه مشکلات اینجاست نه عصبانیت مردم از احمدی نژاد.

    نویسنده محترم وبلاگ منبرنت در مطلب بعدی خود با عنوان “ادامه شناخت معضل” ضمن در پیش گرفتن مسیری منطقی تر همچنان بر محکوم کردن احمدی نژاد بر پایه ادعاهای فتنه گران پافشاری می کند. وی با آوردن مثالی در مورد فردی که به دیگری “تنه” می زند و فرد تنه خورده در عوض یا او را می کشد یا اموالش را به آتش می کشد، قصد دارد هر دو طرف را عادلانه ماخذه نماید. وی در ادامه چنین می نویسد: “این افراد به بهانه ایرادات احمدی‌نژاد و تخلفات او در زمان انتخابات در حال به‌هم ریختن کل نظام و مملکت هستند.باید پس از پذیرش اشتباهات احمدی‌نژاد “

    اما سوال اینجاست که چرا محاکمه را بر پایه ادعای دروغین “تنه خوردن” انجام می دهید؟ در حالی که اول باید ثابت شود که “تنه زدنی” در کار بوده؛ بعد بررسی کنید چرا یکی تنه زده و چرا دیگری کشته یا آتش زده.

    همه به خوبی میدانیم که بسیاری از بهانه ها، اسناد و مدارک فتنه گران، توهم و دروغی بیش نبوده و نیست. آن دسته از ادعاها هم که در ظاهر “واقعیت” دارند در واقع یا “حقیقت” ندارند یا “حقیقت” آنها  با آنچه فتنه گران می گوید کاملا متفاوت است. لذا باید اول صحت “بهانه” های آنها اثبات شود.

    در ادامه وبلاگ نویس عزیز منبرنت می افزاید:
    “اما اعتقاد شخصی من این است که اقدامات تاسف‌بار احمدی‌نژاد در عزل و نصب‌ها،موضع گیری‌های عجیب و غریب و اطرافیان مسئله دار او بهترین زمینه بود برای دشمنی که ۳۰ سال است که در انتظار حمله به این نظام نشسته است.جماعت عصبانی هم که به گروه سبزها پیوسته بودند و نمی‌توان از آنها انتظار داشت بلافاصله فردای انتخابات از تعصب چند‌ماهه خود دست بردارند.”

    ایشان با بکار بردن عبارت “اقدامات تاسف بار”، به مسائلی اشاره می کنند که اصلا برای فتنه گران اهمیت نداشته و در موضع گیری و مطالبات آنها جایگاهی ندارد؛ ضمن آنکه بسیاری از این به اصطلاح “اقدامات تاسف بار”  پس از انتخابات دوم خرداد رخ داده و هیچ ربطی به آن زمان ندارد. در اینجا هم باید خدمت نگارنده محترم وبلاگ منبرنت عرض کنم که روح حاکم بر بسیاری از “اقدامات تاسف بار” مد نظر شما چیز دیگری است و با آنچه فتنه گران و ساده لوح ها در جامعه و در میان مرد ترویج می کنندکاملا متفاوت است؛ که در این خصوص، انشاء الله در فرصتی مناسب چند جمله ای خواهم نوشت.

    در آخر به خود و همه دلسوزان انقلاب و نظام (فارغ از گرایش سیاسی آنها) یه عنوان یک برادر کوچک و شهروندی عادی توصیه می کنم ضمن شناخت صحیح دشمن و فتنه گران کاملا هوشیار بوده و تمامی حرکات آنها را با دید “تشکیک” و “تحقیق” مورد مطالعه و کنکاش قرار دهیم تا خدایی نکرده در دام آنها گرفتار نشده و به خطا نرویم.

    والسلام.

    ابر برچسب ها : , , , , , , , ,

  • انتخابات ریاست جمهوری خرداد ٨٨، پرده از چهره بسیاری از منافقین، خوارج، اشعری ها و … کنار زد.

    در این بین عملکرد ها و موضع گیری های افراد مختلف عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام،‌ از همه غیر منتظره و عجیبتر بود.

    بین سیاسیون معروف است که می گویند “زمانی که هاشمی در مجلس بود، تمایل داشت، دولت را کنترل و هدایت کند. زمانی که به دولت رفت، مجلس را مدیریت می نمود. اکنون که به مجمع تشخیص مصلحت نظام آمده، می خواهد، دولت و مجلس را همزمان کنترل و مدیریت نماید.”

    ریشه وقایع بعد از انتخابات به عملکرد فرقه ”هاشمیون” طی ٢٠ سال اخیر، باز می گردد.

    انحراف این خاندان بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ٨۴ برای عامه مردم عیان شد؛ و از آن تاریخ به بعد زاویه آن با آرمانهای انقلاب و امام بیشتر و آشکارتر شد.

    هاشمیون با نفوذ و رخنه در ارکان مختلف حاکمیتی و تصمیم گیری کشور، همه توان و پتانسیل، کشور را در راستای منافع و مصالح خود بکار گرفتند.

    در سال ٨۴، احمدی نژاد با شعار مبارزه با مفاسد اقتصادی و مافیای قدرت و ثروت به میدان آمد. بیشتر آراء دکتر احمدی نژاد، درواقع “نه” به هاشمی رفسنجانی و حامیان وی بود. اما این فرقه ویژه خوار و قانون گریز، یا صدای “نه” مردم را نشنیدند و یا اینکه خود را به نفهمی زدند.

    رای بالای خاتمی در دولت اصلاحات در مقابل این جریان، دقیقا به همین دلیل بود. یعنی “نه” به حامیان قدرت طلب و انحصارطلب هاشمی. در آن زمان هم نه، اصلاح طلب ها و نه، انحصارطلب ها، هیچکدام معنی واقعی “نه” و رای مردم را نفهمیدند.

    دور اول دولت اصلاحات با “هاشمی ستیزی” شروع شد. اما این مبارزه، برای عدالت، نبود، بلکه جنگ قدرت و برای کسب منافع، بود. در آن زمان، هاشمی رفسنجانی با تقسیم برخی غنائم و ارکان قدرت با اصلاح طلب ها، عملا آنها را به کیش و آیین خود در آورد و دیگر از ناحیه آنها احساس خطر نمی کرد. این روند در دور دوم دولت اصلاحات نمود بیشتری داشت، به نحوی که شاهد حضور منتسبین به هاشمی رفسنجانی در دولت دوم اصلاحات و حذف مخالفین وی بودیم. از این پس، اصلاحات دیگر، تهدیدی برای ”هاشمیسم” نبود؛ بلکه یار و همراه (عامل اجرایی) آنها به شمار می رفت. به همین دلیل در زمان انتخابات سال ٨۴ شاهد همراهی تمام و کمال طیف اصلاح طلب با هاشمی رفسنجانی(عالیجناب سرخپوش) هستیم.

    ورود محمود احمدی نژاد به منطقه ممنوعه قدرت؛ و عرصه اقتصادی، انحصاری مافیای فرقه هاشمیون، توسط اعضاء این فرقه، به هیچ وجه قابل تحمل، نبود.

    این گروه در ابتدا با اتکا به تجربه “تطمیع و کنترل”، در زمان دولت اصلاحات، سعی در جذب و به راه آوردن محمود احمدی نژاد داشتند. اما دکتر احمدی نژاد در مقابل آنها سرکش و در احقاق شعار عدالت و مبارزه با مفاسد اقتصادی سرسخت بود.

    همین سرسختی رئیس جمهور دولت نهم ، باعث شد آنها از ناحیه احمدی نژاد، جدا، احساس خطر کنند.

    در کنار این احساس خطر، برخی کار ها و طرح های دولت نهم عملا انحصار و منافع هاشمیون را نشانه رفت. بدین سان “نبرد” شدت گرفت.

    این مبازه زمانی به اوج رسید که دکتر محمود احمدی نژاد، ساختار سازمان مدیریت و برنامه ریزی را تغییر داد.

    سازمان مدیریت و برنامه ریزی، مجری طرح ها و ایده های  هاشمیون بود. ساختاری که برای این سازمان تعریف شده بود به این صورت بود که تمام طرح ها، لوایح و بودجه ریزی های دولت باید از مسیر این سازمان رد می شد. کنترل فکری و عقیدتی این سازمان در اختیار هاشمیون، قرار داشت. لذا این سازمان، به تشخیص خود مصوبات و برنامه ریزی های  دولت و هیات وزیران را تغییر و در راستای اهداف مد نظر گروهک قدرت طلب، تنظیم و هدایت میکرد. به این صورت نقش دولت در دولت را بازی می کرد. دولتی که هیات وزیران و ریاست آن را برخی از اعضاء مجمع تشخیص مصلحت نظام و منتسب به هاشمی رفسنجانی، تشکیل می دادند.

    تغییر ساختار این سازمان به معنی سقوط مستحکمترین سنگر و استراتژیک ترین حوزه نفوذ مافیا قدرت و ثروت بود. این پیروزی دولت عدالت محور، آنقدر دردناک بود که تقریبا صدای ناله تمام اعضاء فرقه هاشمیون را در آورد.  

    آنها هم ساکت و آرام ننشستند؛ “هاشمیون” با استفاده از منابع مالی و رسانه ای فراوان خود، جهت انحراف مسیر دولت و بازی دادن و عقب نشاندن آن از مواضع عدالت خواهانه خود، سیاست تخریب و سیاه نمایی را در پیش گرفته و با اعمال نفوذ در ارکان مختلف حاکمیت، همچون مجلس شورای اسلامی، برخی ارگان ها و شرکت های تابعه دولت و قوه قضاییه سعی در تخریب، تحقیر و به زانو درآوردن دولت نمودند.

    دولت هم با اتخاذ سیاست درگیر نشدن در مناقشه های سیاسی داخلی و جناحی، تا حدودی این حربه را خنثی نمود. اما این استراتژی و حمله فرقه هاشمیون بُعد دیگری هم داشت، و آن ”افکار عمومی” بود.

     سکوت دولت در برابر حجم بسیار بالای تخریب، تحقیر، سیاه نمایی و دروغ جبهه هاشمیون، باعث شد، بسیاری از مردم، یاوه گویی های آنها را کم، کم، باور کنند و همه چیز در نظر آنها سیاه شده؛ به همه، بی اعتماد شوند.

    این گونه بود که جبهه نبردِ عدالت، خواست واقعی و قلبی همه مردم، در برابر بی عدالتی و قانونگریزی مافیا زر و زور شکل جدیدی به خود گرفت.

     یکی از مسایلی که پیش از این چندان نمود نداشت، اظهارات و القائات هاشمی رفسنجانی در مورد احتمال “تقلب” در انتخابات های مختلف، در طول حیات ۴ ساله دولت نهم بود. در آن زمان این اظهارات وی از تریبون های مختلف، کمی عجیب به نظر می رسید ولی شک برانگیز نبود.

    امروز همگان به خوبی می دانیم که گفتار و کردار ۴ سال پیش هاشمی از سر خیر خواهی و نصیحت نبوده؛ بلکه کاشت “بذر فتنه” و آبیاری و پروار آن بوده.

    او از ۴ سال پیش برای انتخابات خرداد ٨٨ برنامه ریزی کرده و سیاست های خود را یکی پس از دیگری، با زیرکی تمام اجرا نموده.

    در جریان تبلیغات انتخابات اخیر، سیاه نمایی و تخریب علیه دولت نهم، خصوصا شخص رئیس جمهور، به اوج خود رسید.

    هاشمی رفسنجانی، با سابقه شکست های مکرر چند رفراندوم قبلی، مستقیما وارد میدان نشد. او با تشکیل جبهه “نه، احمدی نژاد” رسما نقش “عمود خیمه مخالفین” دولت را بر عهده گرفت.

    یک طرف میدان دکتر محمود احمدی نژاد و طرف دیگر جبهه هاشمی رفسنجانی.

    واقعه ای که اهل سیاست از آن به عنوان “دور سوم انتخابات سال ٨۴” یاد می کردند.

    هاشمی ، خاتمی و رضایی را به میدان فرستاد. بنا بود حسن روحانی هم بیاید که پشیمان شد. خاتمی به عنوان یک چهره اصلاح طلب و رضایی در قامت یک اصولگرا.

    خاتمی بعد از اولین سفر استانی خود به شیراز،(پایتخت حمایت های مردمی از اصلاح طلب ها، در زمان، دولت اصلاحات)، با استقبال مورد نظر و مورد نیاز برای تشکیل “موج” حامیان، روبرو نشد. تجربه گذشته رضایی هم در جذب آرا چندان قابل اتکا نبود. باید چهره جدیدی جایگزین خاتمی میشد. شخصیتی که بتواند در مقابل احمدی نژاد ، بایستد و آراء او را جذب نماید.

    هاشمی با جستجو در خرجین شخصیت های سیاسی، مهره ای غبار گرفته و تقریبا نا شناس را به میدان آورد. “مهندس میر حسین موسوی” ، نخست وزیر دوران حیات امام خمینی و جنگ تحمیلی.

    بازیابی و احیاء این فسیل سیاسی، و مطرح شدن وی، صدای بسیاری از هم پیمانان جبهه هاشمیون را در آورد. اما هاشمی با علم به اینکه، مردم به شخصیت های اول انقلاب و همراه با امام، علاقه دارند، موسوی را به میدان آورد. 

    خاتمی کنار کشید. زمان چندانی به انتخابات نمانده بود و باید موسوی به نسل جدید معرفی و در ذهن نسل گذشته احیاء می شد.

    در ابتدا طیف وسیعی از معتدلین اصولگرا و اصلاح طلب، به سمت موسوی، متمایل شدند. چرا که اورا نخست وزیر دوران حیات امام خمینی و دولت آن زمان مقام معظم رهبری می پنداشتند.

    تبلیغات برای معرفی وی آغاز شد. اما خودش سخنی نمی گفت.

    پس از چند هفته از اعلام نامزدی موسوی، اولین موضع گیری های رسمی او منتشر شد. مواضعی تقریبا میانه و متعادل. این موضوع تندرو های دو سر طیف را از او جدا و در میان حامیان کروبی رضایی و احمدی نژاد پراکنده نمود.

    بسیاری از تندرو های جناح اصلاح طلبِ جبهه هاشمی، جذب کروبی شدند. کروبی به عنوان یک اصلاح طلب مستقل از هاشمی به میدان آمده بود.

    این امر باعث میشد انتخابات سه قطبی شده و شانس پیروزی جبهه هاشمی در برابر احمدی نژاد، کاهش بیابد.

    هاشمیون باید چاره ای می اندیشیدند. لذا غلامحسین کرباسچی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی(حزب دولتی زمان ریاست جمهوری رفسنجانی)، را مامور کنترل و هدایت کروبی کردند. سایر اعضاء حزب، تمام و کمال از موسوی حمایت می کردند.

    کروبی با پذیرش کرباسجی و معرفی او به عنوان رئیس ستاد انتخاباتی خود، بزرگترین لطمه را به خود و حامیانش زد. کرباسچی، پس از سوء استفاده از ساده لوحی کروبی در راستای سیاست ها و اهداف هاشمیون، در آخرین لحظه در پای صندوق رای مستقر در دانشگاه امیر کبیر، در برابر دانشجو ها و خبرنگاران، رسما اعلام کرد، “من به موسوی رای میدهم، شما هم همین کار را بکنید، چراکه کروبی رای نمی آورد.”

    به این ترتیب، آراء ۴ میلیون نفری کروبی، در انتخابات ٨۴ ، به کمتر از ١ میلیون نفر در سال ٨٨ رسید.

    با کنترل شدن کروبی دیگر نگرانیی از ریزش هواداران موسوی و جذب شدن آنها به کروبی، وجود نداشت. از این پس موسوی هم مواضع آشکارتری گرفت و با هم صدا شدن با احزاب مشارکت، کارگزاران سازندگی و … عملا پایگاه اصلی قدرت طلبان انحصار گر شد. غیر از این فرقه، معاندین و مخالفین داخلی و خارجی نظام هم به حمایت از موسوی برخاستند. کم کم جهت ها و رویکرد ها از انتقاد، تخریب و سیاه نمایی نسبت به دولت به سمت سایر ارکان نظام، همچون شورای نگهبان و رهبری کشیده شد. بسیاری از دلسوزان در ملامت سکوت و بعضا تایید موسوی در مقابل حمایت های اپوزسیون مخالف نظام از وی و برائت نجستن موسوی از آنها لب به سخن و اعتراض گشودند.

    کم کم ، رقابها، از چهارچوب رقابت های انتخاباتی خارج و به تقابل ایدئولوژی ها تبدیل شد. تبلیغات انتخاباتی به میدان مبارزه میان معتقدین به اصولی همچون یکی بودن دین با سیاست و به تبع آن اصل ولایت فقیه و مخالفین آن بدل شد.

    دو قطبی هاشمیون و احمدی نژاد رسما شکل گرفت. جبهه هاشمی، با علم به عدم محبوبیت هاشمی رفسنجانی در میاد توده ها، تمام توان خود را برای مخفی نمودن رابطه هاشمی با موسوی، رضایی و کروبی بکارگرفتند.

    یارگیری شروع شد.

    محسن رضایی ماموریت داشت با به نمایش گذاشتن یک چهره متفکر و اصولگرا، اصولگرا ها، مذهبیون ، نخبگان و میانه روها را به خود جذب کند. رقابت میان احمدی نژاد و رضایی در جذب اصولگراها و مذهبیون شدید و تنگاتنگ بود. لذا از این جهت مهره خطرناکی در مقابل احمدی نژاد بود. محسن رضایی در طول دوران تبلیغات با نمایش ظاهری زیبا و فریبنده، برنامه های خود که همان برنامه های هاشمی رفسنجانی بود را ارائه می نمود. با دقت و تدبر در برنامه های او در میابیم که طرح وی چیزی جز سیاست های سرمایه داری و فئودالیسم غرب نیست. برنامه ای که در دولت سازندگی باعث به وجود آمدن بسیاری از مشکلات و معضلات اقتصادی(فقر، فاصله طبقاتی، شکل گیری مافیای قدرت و ثروت و…) و فرهنگی-اعتقادی در جامعه شد.

    کروبی تحت کنترلِ کرباسچی، هم خواسته یا ناخواسته، ماموریت یافت تندروها و معترضین به نظام و انقلاب را جذب نماید.

    نظر سنجی ها و پیش بینی تحلیلگران در زمینه نتیجه انتخابات، موید این مطلب بود که به احتمال خیلی زیاد انتخابات به دور دوم کشیده خواهد شد و در دور دوم موسوی و احمدی نژاد با یکدیگر رقابت خواهند نمود. با توجه به سیاه نمایی، جوسازی و صحنه آرایی های صورت گرفته، تحلیلگران بر این عقیده بودند که تقریبا تمام حامیان دو نامزد خارج شده از صحنه رقابت(کروبی و رضایی) به سمت موسوی خواهند رفت و او را شانس اول دور دوم انتخابات خواهد نمود. بنابر این هر نوع جابجایی و جذب هوادار توسط کروبی و رضایی به منزله “ذخیره رای” برای موسوی به حساب می آمد.

     احمدی نژاد هم که با همان شعار ۴ سال قبل خود یعنی گفتمان عدالت و مبارزه با مفاسد اقتصادی و ویژه خواری به میدان آمده بود، حامیان خاص خود را از میان اصولگرایان و اقشار کم درآمد و محروم، داشت.

    مرور حوادث ۴ سال قبل، تقابل آشکار جبهه عدالت خواه در برابر جبهه زیاده خواهان و قانون گریز را به نمایش می گذارد. امری که ریشه تمام حوادث و درگیری های بعد از انتخابات شد.

    تلاش ها و حمایت ها بیگانگان از جبهه هاشمیون، خصوصا موسوی، بسیاری از دلسوزان را حساس نمود و نسبت به کودتایی رنگین، هشدار دادند.

    شکل گیری دو قطبی هاشمی-احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری ٨٨، عرصه را بر بسیاری از اصولگرا های منتقد دولت تنگ نمود. به نحوی که آنها را به انتخاب میان بد و بدتر وا میداشت. یک طرف مافیای هاشمیون و مورتایید و حمایت غرب قرار داشت، طرف دیگر هم کلکسیون سوتی های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی دولت نهم. منتقدین دولت نهم به خوبی میدانستند که با وجود مشکلات و گاف های پیش آمده، نیت دولت، خیر است و صرفا قصد خدمتگزاری دارد. در مقابل، عناصر داخلی و خارجی جبهه هاشمیون با ظاهری اتو کشیده، برای مصالح و منافع ازدست رفته و در خطر افتاده خود به میدان آمده اند. لذا از میان چاه و چاله، چاله را برگزیدند و به حمایت از احمدی نژاد در مقابل جبهه هاشمیون پرداختند.

     با نزدیکتر شدن به زمان انتخابات، شکل و شمایل جبهه هم به تدریج از صحنه رقابت به میدان نبرد حامیان انقلاب و آرمانهای امام و کودتاگران و براندازان نرم، تغییر می کرد. تا اینکه مناظره هابر پا شد.

    همانطور که قبلا گفته شد تا پیش از مناظره، نظر سنجی ها، آمار و تحلیل تحلیلگران موید این بود که هیچ کدام از نامزد ها در دور اول امکان برنده شدن را ندارند و رقابهای انتخاباتی میان دو نامزد اصلی یعنی موسوی و احمدی نژاد به احتمال زیاد به دور دوم کشیده خواهد شد.

    در کل، دو مناظره بر آراء مردم بیشترین تاثیر را داشت. یکی مناظره احمدی نژاد با موسوی و دیگری مناظره احمدی نژاد با رضایی.

    در مناظره احمدی نژاد با موسوی، احمدی نژاد در دفاع از خود در مقابل تخریب ها و سیاه نمایی صورت گرفته از طرف جبهه هاشمیون ضمن آشکار نمودن رابطه موسوی با هاشمی رفسنجانی، از قانونگریزی و عدم برخورد،مراجع قضایی با اعمال و مفاسد خانواده هاشمی انتقاد نمود. با اینکه همه مردم به خوبی از مفاسد اقتصادی خاندان هاشمی اطلاع داشتند؛ اما اولین باربود که از رسانه ملی و از زبان یک شخصیت رسمی و بلند پایه نظام این مسائل طرح میشد.

    ذکر نام هاشمی رفسنجانی و انتقاد از مفاسد خاندان وی همچون بمبی، کل فضای سیاسی کشور را تحت تاثیر خود قرار داد.

    این امر لطمه بسیار سنگینی بر پیکره و وجهه جبهه هاشمیون وارد آورد. پس از آن وزنه آراء به سمت احمدی نژاد به شدت سنگین شد. به نحوی که حتی تعدادی از منتقدین به نظام را از گرد سایر نامزدها، خصوصا کروبی، به طرف احمدی نژاد سوق داد. تحلیلگران هم احتمال پیروزی احمدی نژاد در دور نخست را بالا پیش بینی می کردند.

    اما مناظره احمدی نژاد با رضایی، بر خلاف دو مناظره آتشین قبلی احمدی نژاد با موسوی و کروبی، یک مناظره چالشی بود. برتری ظاهری رضایی در این مناظره و اقدامات و جوسازی های هماهنگ جبهه هاشمی و رسانه های داخلی و خارجی حامی این جبهه، حواشی پر جنب و جوشی را به همراه داشت. به نحوی که آراء احمدی نژاد با ریزش مواجه شده و احتمال کشیده شدن انتخابات به دور دوم را تقویت نمود.

    هاشمیون با تشکیل گروه ها و دسته جات متعدد، در زمان و مکان های مختلف، و با هر بهانه ای ، اردو کشی های خیابانی را تمرین می کردند. از دیگر اقدامات این قوم، القاء گسترده و گستاخانه “تقلب” به مردم بود. “پیشگویی” های این قوم در باب “تقلب” تا آنجا پیش رفت که همسر هاشمی رفسنجانی در مصاحبه ای، در اولین ساعات روز رای گیری، رسما اعلام کرد “اگر موسوی رای نیاورد، حتما تقلب شده و مردم به خیابان هابریزند.” تا اینکه هاشمی رفسنجانی که به ظاهر از مطرح شدن نام خود و خانواده اش از رسانه ملی و آشکار شدن لکه ننگ خاندان وی برای عموم مردم، ناراضی بود، نامه ای خطاب به رهبری نوشت.

    اما نامه رفسنجانی.

    هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس مجلس خبرگان رهبری و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، یکی از سران نظام به شمار می آید. از طرف دیگر وی خود را دوست،یار و همراه رهبری معرفی میکند. به خوبی میدانیم امکان ارتباط ایشان با رهبری و تبادل نظر و یا ارائه انتقاد یا پیشنهاد به رهبری به صورت مستقیم و رو در رو، برایش، فراهم بوده و هست.

    اما هاشمی نظر خود را رودررو با رهبری بیان نکرد.

    امکان اظهار نظر به صورت مکتوب و ارائه آن به شخص رهبری هم به راحتی برای وی فراهم بود. اما این کار را هم نکرد.

    با این حال هاشمی رفسنجانی برای تحت تاثیر قرار دادم صحنه انتخابات و تخریب وجهه احمدی نژاد، پس از پایان مهلت قانونی تبلیغات و فشار به رهبری و تثبیت جایگاه خود در میان اصلاح طلب ها و اپوزسیون خارج نشین، برای تکیه احتمالی بر جایگاه رهبری، به عنوان رهبر مخالفین، نامه خود را به صورت “سرگشاده” و با الفاظ و اصطلاحاتی که به تایید همگان، می توان از آن به عنوان یک تهدیدنامه یاد کرد، به صورت علنی و عمومی منتشر نمود.

    به کار بردن عباراتی همچون “آتشفشان نهفته در سینه جوانان” و “تجمعات خیابانی”، نشان از تهدید و برنامه ریزی برای به آشوب کشیدن کشور داشت. امری که ٢ روز بعد محقق شد.

    نامه هاشمی، به رهبری، چون بمبی فضای سیاسی کل کشور را تحت تاثیر قرارداد و تقریبا همه را در هر دو سوی جبهه هیجان زده نمود.

    هاشمی رفسنجانی در زمان معرفی موسوی از علاقه مردم به امام و انقلاب به عنوان رگ خواب مردم مطلع بود، اما این بار، با یک اشتباه استراتژیک و فاحش، علاقه مردم به مقام معظم رهبری، که در طول علاقه آنها به امام (ره) قرار دارد را نتوانست ببیند.

    پس از این اقدام هاشمی رفسنجانی سیل خروشان اعتراضات و انتقادات به سرسلسله فرقه هاشمیون، به سوی هاشمی رفسنجانی و حامیان وی جاری شد. تا جایی که این بی خردی و نمک نشناسی، او را درپایینترین سطح مقبولیت در میان مردم و نمایندگان آنها در مجلس خبرگان رهبری قرار داد.

    همین امر، بار دیگر باعث تقویت جبهه حامیان احمدی نژاد، به عنوان تنها نامزد منتقد هاشمی شد؛ و کفه ترازو را کاملا به نفع احمدی نژاد سنگین نمود. 

    این اشتباه فاحش هاشمی در انتخاب کلمات و زمان، قدرت هر گونه عکس العمل و ماست مالی و لاپوشانی را از او و هم فکرانش گرفت. دیگر زمانی برای اصلاح و بهره برداری وجود نداشت و مردم در روز جمعه ٢٢ خرداد ٨٨، کاری کردند که هیچ گاه سران فتنه به سرکردگی هاشمی رفسنجانی، فکرش را هم نمی کردند.

     در انتخابات ٨٨ بار دیگر شاهد “نه” چندین میلیونی توده های مختلف مردم به هاشمی رفسنجانی و وابستگان و همفکران به وی بودیم.

    “نه” مردم به هاشمیون، “نه” به عملکرد و سیاست های گذشته آنها و “نه” به بی عدالتی و قانون گریزی سران و وابستگان این فرقه بود.

    “نه” گفتن های مکرر مردم به هاشمیون طی این چند سال، نشان از مطالبه “عدالت” و “قانون گرایی” در میان توده های مردم دارد. امری که رهبر انفلاب هم بارها به آن اشاره کردند.

    به این ترتیب فاز اول این کودتا علیه عدالت، عدالتی که در نوک پیکان خود خاندان هاشمی رفسنجانی را نشانه رفته بود، با اشتباه بسیار بزرگ و نابخشودنی هاشمی رفسنجانی، به حول و قوه الهی، با شکست مواجه شد. مکرو و مکرالله والله خیرالماکرین”

    پس از آشکار شدن شکست هاشمیون در انتخابات،این قوم، ناباورانه،گیج و سرگردان، همچون ماری زخم خورده، فاز دیگری از پروژه براندازی خود را کلید زده و حامیان خود را به حضور اعتراض آمیز در خیابان ها فرا خواندند.

     در آغاز، خود را معترض معرفی می کردند. معترض به نتیجه انتخابات. آنها می گفتند اکثریت با ما است و همه ما به موسوی رای دادیم. چرا احمدی نژاد رئیس جمهور شده.

    به نوعی حق با آنها بود. اکثر تهرانی ها و ساکنین چند شهر بزرگ و اکثر اهل تسنن کشور به موسوی رای داده بودند. دقت کنید؛ “اکثر” نه “همه”. اما آنها سایر مردم و طبقات پایین و کم درآمد شهر ها، روستا نشینان و ساکنین شهر های کوچک راندیده بودند و به شمار نمی آوردند؛ همانطور که تا پیش از این نمی دیدند و پس از این هم نخواهند دید. چرا که ساختار نظام سرمایه داری، این چنین است. نظام سرمایه داری فقط افراد، دارا و توانمندان مالی را می بیند. همانطور که چند سال پیش کرباسچی، شهردار وقت تهران، گفته بود “تهران جای فقرا نیست”.

    به این ترتیب داستان فتنه، با اعتراض به نتایج انتخابات شروع شد؛ و امروز به هتک حرمت به مقدسات و اعتقادات مردم و اصول نظام و قانون اساسی رسیده است.

    فتنه ای که هاشمی رفسنجانی تقش عمود آن را بر عهده دارد و در کنارش موسوی، خاتمی، کروبی، رضایی و … ایفای نقش می کنند.

    هاشمی رفسنجانی، غیر از حمایت ها و خط دهی های محفلی خود با فتنه گران، با سکوت ها و سخنرانی های معنی دارش، همچنان از این قوم فتنه گر حمایت می کند.

    حمایت امروز هاشمی از فتنه گران، رنگ و بوی دیگری دارد. زیرا امروز مردم معترض و عدالت خواه پشت دیوار های خانه هاشمی استاده اند و تنها عاملی که از ورود آنها و تصویه حساب با هاشمی و خانواده و خاندان وی جلو گیری می کند دعوت به صبر مقام معظم رهبری است. اگر نبود این فرمان، امروز اثری از این قوم بر جای نبود.

    در پی بیانیه اخیر موسوی، پس از فجایع عاشورا، رضایی هم خودی نشان داده و ظاهرا برای تطهیر موسوی قد علم کرده. خود تحلیل می کند و تفسیر و دست آخر هم به رهبری راهکار نشان میدهد.

    رضایی در نامه ای سرگشاده، به سبک اربابش، برای رهبری تعیین تکلیف می کند.

    او از قربان کردن ”عدالت” در برابر “مصلحت” می گوید و سخن از وحدت ملی به میان می آورد.

    اما او نمی گوید منظورش از مصلحت چیست؟ و مصلحت چه کسی را مد نظر دارد؟ اگر مراد از مصلحت، مصالح مردم است؛ که این مردم طی این سالها، خواست و مصالح خود را بارها با صدایی بلند بیان کرده اند. آیا صدا و فریاد بلند میلیونها ایرانی را در “نه” گفتن به بی عدالتی و قانونگریزی، نمی شنود؟ آیا نمی بیند چگونه مردم در برابر فرقه فتنه گر هاشمیون به خروش آمده اند؟

    آری! حاج محسن رضایی، امروز، به فدا کردن عدالت، این، مصلحت واقعی مردم، در برابر مصلحت و منافع مافیای قدرت و ثروت، امر می کند. امری که فقط از یک وابسطه به نظام سرمایه داری و فئودالیسم غربی بر می آید و بس.

    هاشمیون بدانند به فضل الهی ما همچون سرور و سالار شهیدان عالم و علی مرتضی(ع) برای اقامه عدل و قسط انقلاب کرده ایم و این راه را تا نابودی تمام مستکبرین، متکبرین، قانون شکننان و قانون گریزان داخلی و خارجی، در هر پست و مقام و منصبی که باشند، ادامه خواهیم داد. انشاء الله.

    والسلام.

    ابر برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

  • سلام

    اکثر مردم مسلمان و دلسوزان انقلاب اسلامی و آرمان های امام راحل (ره) به خوبی می دانند که ریشه و منشاء اکثر ناآرامی ها و اغتشاشات اجتماعی و اقتصادی ۱۵ سال اخیر، خاندان هاشمی رفسنجانی و وابستگان به آنها هستند.

    در جریان فتنه اخیر هم آشکارا هم خود آقای هاشمی رفسنجانی و هم خانواده و وابستگان آنها ایفای نقش نموده و برای خوشایند معاندین نظام تمام و کمال گربه رقصانی نمودند.

    هرگاه گوشه ای از گندکاری این قوم آشکار شد، و بوی تعفن آن فضای جامعه را پرنمود و خون امت حزب الله را به جوش آورد، مقام معظم رهبری با فرمایشات و تعاریف خود از خدمات و سوابق گذشته هاشمی رفسنجانی ضمن گندزدایی، مردم را به آرامش دعوت نمودند.

    از طرفی هرگاه امت کفن پوش و گوش به فرمان پس از سخنان مقام معظم رهبری آرام می گرفتند؛ دوباره و بلافاصله حبابی دیگر از گنداب این خاندان می ترکد و بوی آن فضای جامعه را متعغن می نماید.

    سوء استفاده این قوم خصوصا بزرگ خاندان آن از فضای آرام پس از سخنان مقام معظم رهبری، لجاجت و عناد آنها را در لجن پراکنی و ستیز با نظام مقدس جمهوری اسلامی و آرمان های امام راحل، برای همگان آشکار نموده است.

    لجاجت و سوء استفاده این قوم از سعه صدر مقام معظم رهبری و امت حزب الله،  سوالاتی را در اذهان پدید آورده؛
    چرا؟ تا کجا؟ و تا چه زمانی؟

    والسلام.

    ابر برچسب ها : , , , , , , , , , , , ,

  • شاهکار یک نماینده مجلس در درگیری با مردم
    ۱ دی ماه ۱۳۸۸    ساعت : ۲۳ , ۱۴
    لحظه نیوز:
    یک نماینده مجلس که به همراه تعدادی از اعضای خانواده به جزیره قشم سفر کرده بود بنا داشت بار فراوان خریداری شده از جزیره را خارج از نوبت از قسمت تحویل بار فرودگاه عبور دهد که مورد اعتراض سایر مسافران در صف تحویل بار قرار گرفت این حرکت در نهایت به درگیری فیزیکی بین فرزند وی با تعدادی از مسافران منجر شد.

    به گزارش پرچم: ماجرا به هم اینجا خاتمه نیافت و نماینده محترم پس از قرار گرفتن در سالن هواپیما خواستار عدم سوار کردن فردی شد که با فرزند وی درگیر شده بود.

    دوستان فردی که با فرزند آقای نماینده درگیر شده بود هم از سوار شدن به هواپیما بدون همسفر خود امتناع کردند. این موضوع موجب گله خلبان و مسافران و تاخیر دو ساعته پرواز همه مسافران شد .
    منبع: http://www.lahzehnews.com/index.php?news=3990
    آیا در نظام جمهوری اسلامی ایران همه در برابر قانون یکسان هستند؟!

    ابر برچسب ها : , , , ,

  • سلام.

    بار ها شنیده ایم که میگن “قانون بد بهتر از بی قانونی است”.

    اما این حرف قابل قبول نیست. چرا که قانون بد، یعنی شکسته شدن حرمت قانون، اجرا نشدن قانون، عدم تمکین از آن قانون، ترویج قانون گریزی در جامعه و در نهایت نهادینه شدن فرهنگ بی قانونی و خود قانونی در جامعه. امری که برای بقای جامعه بسیار  خطرناک است.

    قانون بد و حتی قوانین خوب گذشته که با نیاز های امروز منطبق نیستند باعث می شود مردم با بی اعتنایی از کنار آن عبور کنند و یا با توسل به انواع روش ها و ترفند ها آن قانون را دور بزنند.  این امر نوعی آموزش همگانی برای تعمیم دور زدن قانون و قانون گریزی می باشد.
    برای مثال ترجیحا از قوانین راهنمایی و رانندگی استفاده می کنیم که برای همه ملموس باشد. فرض کنید ٣٠ سال پیش در “فلان” بولوار شهر تابلو حداکثر سرعت ۵٠ کیلومتر نصب شده؛ خب، حداکثر سرعت ۵٠ کیلومتر، برای اتومبیل های ٣٠ سال پیش و تکنولوژی آن زمان است. امروز این سرعت در آن بولوار یعنی بی نظمی و اخلال در رفت و آمد سایر شهروندان. تعویض نشدن این تابلو و عدم انطباق آن با نیاز روز جامعه و پیشرفت های تکنولوژیک، موجب نادیده گرفته شدن آن توسط مردم می شود. با زیاد شدن تعداد قوانین بد در جامعه، تعداد نادیده گرفتن و دور زدن قوانین از طرف مردم هم افزایش می یابد. به این ترتیب قانون بد، خود، باعث نهادینه شدن قانون گریزی و نادیده گرفتن قانون در جامعه می شود.

    مدتی پیش در برنامه ای که از رادیو یا تلویزیون پخش می شد، کارشناسی می گفت “راننده ها بیشتر از آنچه که به علائم کنار جاده توجه کنند به خود جاده دقت می کنند”.

    این حرف این کارشناس دقیقا مأید این موضوع است که مردم به علائم بی اعتنا و بی اعتماد هستند.
    به عنوان مثال در جاده ای، برای اولین بار، با سرعت مجاز آن جاده، یعنی ٩۵ کیلومتر در حال حرکت هستید؛ ناگهان چشمتان به تابلوی بزرگ و زرد رنگ “جاده در دست تعمیر است” می افتد؛ در پی آن تابلو های حداکثر سرعت مجاز ۶٠، ۵٠ و ٣٠ کیلومتر را مشاهده می کنید. شما هم به عنوان یک راننده خوب و محتاط، از علائم تبعیت کرده و با کاهش سرعت خودرو، توجه خود را بیش از پیش بر جاده و علائم آن متمرکز می کنید. از طرف دیگر با بوق و اعتراض سایر رانندگان مواجه می شوید. اما شما با یک قیافه حق به جانب و بی توجه به اعتراض و سبقت های دیگران مطابق با راهنمایی تابلو ها مسیر خود را ادامه می دهید. مدتی بعد ناگهان متوجه می شوید چندین کیلومتر مسیر را با سرعتی حدود ٣٠ کیلومتر بر ساعت پیموده اید و هیچ اثری از تعمیر جاده و یا وجود مانع در راه یا شانه راه و یا تابلو پایان محدوده حداکثر سرعت نبوده است.
     این تجربه به شما می آموزد که در سایر مناطق و راههای ناشناخته و جدید اول به خود راه بعد به عکس العمل های سایر رانندگان (خصوصا رانندگان محلی) توجه کرده و در نهایت نیم نگاهی هم به تابلو ها داشته باشید.

    به این ترتیب راز نهفته در فرمایش آن کارشناس و علت کم توجهی رانندگان به علائم فاش می شود.

    بعضی مواقع هم وضع قوانین بد، ناقض سایر قوانین است. به عنوان مثال در کتابچه های آموزشی راهنمایی و رانندگی برای عبارت “بزرگراه” تعریف و مشخصات خاصی آمده است. طبق این تعریف حد اکثر سرعت در بزرگراه ها برای سواری ها و وانت بار ها ۱۱۰ کیلومتر است.
    به تازگی بزرگراهی در شهر شیراز با نام “بزرگراه آیت الله سید نورالدین حسینی الهاشمی ” افتتاح شده است. در بدو ورود با تابلویی منقش به نام این بزرگراه همراه با ذکر عبارت “بزرگراه” مواجه می شوید، طبق قوانین و آموزه های گذشته خود، سرعت را به ١١٠ کیلومتر در ساعت افزایش داده و با اطمینان خاطر طی مسیر می کنید. در راه تعداد زیادی تابلوی کنترل سرعت با دوربین را وسط بزرگراه مشاهده می کنید. شما هم هر از چند گاهی نیم نگاهی به کیلومتر شمار خودرو انداخته و سرعت خود را روی حداکثر ١١٠ کیلومتر تنظیم نموده و مراقب هستید که بیشتر از آن نشود. پس از طی مسافتی و در انتهای این بزرگراه، پلیس دوربین به دست خودرو شما را متوقف، و به علت سرعت غیر مجاز جریمه می کند.
    چرا؟!
    با بازنگری مسیر پیموده شده متوجه میشوید در اوایل این بزرگراه و کمی جلوتر از تابلوی نام بزرگراه، تابلوی حداکثر سرعت مجاز ٨٠ کیلومتر هم وجود دارد و شما آن را یا ندیده اید یا به حساب بزرگراه بودن مسیر آن را نادیده گرفته اید.
    اما! واقعا در این شرایط باید به تابلوی معرفی مسیر به عنوان “بزرگراه” توجه کرد یا به تابلوی حداکثر ٨٠ کیلومتر؟!
    چرا این راه را “بزرگراه” می نامند؛ و چرا امنیت و اعتبار این “بزرگراه” را در حد یک “باریک راه” پایین آورده اند؟

    نمونه قوانین بد این چنینی در سایر حوزه های اجتماعی، حقوقی و قضایی کشور کم نیستند.

    به عنوان نمونه عبارت و قانون “همه در برابر قانون یکسان هستند” را در نظر بگیرید؛ در عمل مشاهده می شود قوانین نوشته و نانوشته دیگری وجود دارد که برخی مسئولین و رجال کشور، را به همراه بستگان و وابستگان آنها ، از شمول این قانون مستثنا می کند.

    یا همین حرکت غیر قانونی قوه مقننه پیرامون “لایحه هدفمند کردن یارانه ها” را در نظر بگیرید؛ “لایحه”، پیشنهادی است که از سوی هیأت دولت و پس از تصویب در هیأت دولت به صورت قانونی به مجلس ارائه می‌شود.
    اما آنچه که امروز در صحنه واقعی و عملی جامعه و مجلس قانونگزاری مشاهده می کنیم آن است که طیف غوغا سالار مجلس با اتکا به یکی از سران نظام که خود، خانواده و وابستگانش از انواع مصونیت های قانونی برخوردار هستند، این حق قانونی دولت، در تنظیم و تصویب لوایح را زیر پاگذاشته و رأسا به تنظیم و تصویب لایحه هدفمند کردن یارانه ها همت گمارده اند.
    وقتی مجلس شورای اسلامی که باید حافظ و ناظر به حسن اجرای قوانین باشد؛ خود این چنین آشکار، نقض قانون می کند؛ دیگر چه انتظاری از سایر مردم داریم؟!

    هرچه بگندد نمکش می زندد وای به روزی که بگندد نمک!

    والسلام.

    ابر برچسب ها : , , , , ,

موضوعات

تقویم

مرداد ۱۳۸۹
ش ی د س چ پ ج
« تیر    
 ۱
۲۳۴۵۶۷۸
۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵
۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲
۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹
۳۰۳۱  

آمار سایت