• سلام.

    بالاخره پس از گذشت سالها طلبه سیرجانی به حوالی تهران رسید !

    خبرها حاکی از آن است که میزبانان تهرانی در مرقد مطهر حضرت امام خمینی (ره) و در نزدیکی دروازه های تهران از طلبه سیرجانی استقبال کردند و هنوز پای او به تهران نرسیده!

    طلبه سیرجانی در راه تهران!

    سالها از فریاد های عدالتخواهانه مقام معظم رهبری و مردم خون دل خورده برای مبارزه با مفاسد اقتصادی-اجتماعی و دانه درشت ها می گذرد اما هنوز هیچ خبری از اقدام عملی نیست.

    تا امروز جز شعار و امروز و فردا کردن چیز دیگری ندیدم.

    شاید هم آقایان منتظرند تا دانه درشت ها محترم، بر سر آنها منت نهاده و همچون مهدی هاشمی رفسنجانی به خارج از کشور بروند تا زحمت محاکمه و بگیر ببند مفسدان محترم بر دوش آقایان نیفتد.

    اما ظاهرا به این دانه درشت های محترم آنقدر خوش می گذرد که حتی قصد سفر خارجه و سرکشی به شعب خارج از کشور دانشگاه آزاد(از هر قید و بندی) را ندارند.

    نمیدانم! و حیرانم!

    وقتی به چند سال اخیر می نگریم و فریاد های شعار شده و شعار های عادت شده در مقابله و بر خورد با مفسدان اقتصادی-اجتماعی را مرور می کنم، در مقام عمل چیزی نمی بینم.

    شاید اشکال از عینک من است!؟ اصلا شاید چون عینک حزبی-سیاسی ندارم ،چیزی نمی بینم!؟ شاید برای دیدن این گونه مکاشفات نیاز به “عینک” است و من ندارم; پس نمی بینم!؟

    نمیدانم!؟ حیرانم!؟

    دلمان به این خوش بود که مقام معظم رهبری در راس امور و هر سه قوه; و رئیس جمهور در راس دولت و قوای مجریه، آقایان لاریجانی در راس قوای مقننه و قضایه، همگی شعار مبارزه با بی عدالتی و مفاسد اقتصادی- اجتماعی می دهند;  ظاهرا کل حکومت و حاکمیت شعار مبارزه با مفاسد اقتصادی-اجتماعی میدهند و ما امیدوار بودیم که اتفاقی رخ دهد و در عمل چیزی ببینیم.

    اما چه شد؟! چه دیدیم؟!

    در صحنه عمل این متهمان به مفاسد هستند که با تمام قوا در حال اجرای برنامه ها و پیشبرد مقاصد خود هستند.

    هر وقت اراده کنند اموال عمومی را به نام خود ثبت می کنند. هرگاه بخواهند بیت المال را اوقافی می کنند. آنجا که به مزاجشان خوش نیاید بیانیه می دهند و کشور را به آشوب می کشانند. 

    این روز ها هم وضعیت نابسامان حجاب و عفاف، هوسبازان را از آنتالیا و قبرس و لبنان و تایلند و …. به مناطق شمالی تهران کشانده و صنعت توریسم را توسعه داده.

    در مدارس و دانشگاههای ما خبری از اسلام و آداب اسلامی نیست. نه معلم و دانش  آموز و نه استاد و دانشجو .

    این مفسدان اقتصادی-اجتماعی هستند که حاکمیت را به دست دارند و به معنای واقعی بر جامعه حکومت می کنند.

    ما دلمان به چند پست و عنوان برخی آقایان دلسوز خوش است. آن هم در حد شعار.

    این در حالی است که کل روند اجرایی و مسیر حرکت اجتماعی کشور در دست دیگران است. برنامه ریزی می کنند و گام به گام پبش می آیند.

    به معنای واقعی کلمه پایگاه های کشور را “سنگر به سنگر فتح کرده” و پیش می روند.

    ما هم همچون فلسطینیان حامی عرفات از دور شعار می دهیم و گام به گام عقب می نشینیم.

    دلمان خوش است که عنوان نظام مان “جمهوری اسلامی ایران” است.

    عنوانی که امروز جز پوسته ای پوسته پوسته شده از آن چیزی باقی نمانده.

    اگر باز هم مسامحه و سهل انگاری شود ، فردا از همین پوسته هم خبری نخواهد بود.

    والله اعلم!

     

    ابر برچسب ها : , , ,

  • سلام.

    طی وقایع و اتفاقات پس از انتخابات ریاست جمهوری و اغتشاشات پس از آن، خصوصا ،دو، سه واقعه پس از مراسم ۱۳ آبان، به خوبی ضعف مدیریت و تصمیم گیری در پیش بینی و کنترل این حوادث از طرف مسئولین امنیتی استان (فارس-ایلات خودمختار) مشهود می باشد.

    عدم هماهنگی و تقسیم وظایف، میان نیروهای اطلاعاتی، انتظامی و بسیج ،از مشهود ترین ضعف های این نیرو ها می باشد.
    البته در چند ماموریت که صرفا نیروهای بسیجی حضور داشتند ، انسجام و یکپارچگی بیشتر و نتایج بهتری مشاهده شد. اما این را نمی توان به معنی مدیریت در راس قلمداد کرد بلکه بیشتر نتیجه همدلی و همکاری بدنه اجرایی با یکدیگر است.

    ناتوانی در شناسایی و دستگیری عوامل اصلی و پیش بینی و پیگیری زمان و مکان تجمع اغتشاشگران توسط سربازان گمنام اطلاعاتی، صفت “مفقود الاثر”ی را هم به این زحمت کشان غایب افزوده است. البته ریشه این ناتوانی را باید در “چپ” بودن این افراد، جستجو کرد.

    در این میان برادران سختکوش نیروی انتظامی، بیشتر در نقش و هیبت “مترسک” ایفای وظیفه نموده و برای اثرگذاری بر تماشاچیان و تحریک احساسات اغتشاش گران به زد و خورد با مردم عادی و تماشاچی ها اقدام نموده اند.

    اما یک سوال !؟
    آیا این گونه اقدامات ضعیف و صرفا نمایشی مدیران امنیتی استان فارس(ایالت خودمختار) را باید نشانه ضعف دانست یا نوعی همکاری در پس پرده با اغتشاشگران ؟!

    به هرحال امیدوارم مسئولین، هنوز، ماجرای تصرف لانه جاسوسی آمریکا توسط دانشجو های بسیجی و امت حزب الله را فراموش نکرده باشند؛ و به خاطر بیاورند که در صورت تعلل آنها مردم خود کاری خواهند کرد که امام امت از آن به عنوان “انقلابی بزرگتر از انقلاب ۵۷″ یاد کردند.

    والسلام.
    (نظراتی کاملا شخصی)

  • سلام.

    امروز ظهر حوالی ساعت ۱۳ وقتی داشتم از جلو خوابگاه دانشگاه شیراز رد میشدم، دیدم ، جمعی از دانشجو ها با نماد های سبز پشت نرده های خوابگاه در حال شعار دادن هستند. در مقابل آنها و در خارج از محوطه خوابگاه، نیروی انتظامی صف کشیده بود.

    ماشین را حوالی میدان دانشجو  پارک کردم و پیاده به میدان ارم، روبروی درب ورودی خوابگاه ارم بازگشتم.(حس کنجکاوی)

    با احتیاط میدان ارم را دور زدم و منطقه و اوضاع و احوال را برانداز کردم. در گوشه ای و مسلط به میدان ایستادم.

    جمعیت انبوه و کثیر ۶۰ تا ۷۰ نفری سبزها مطابق معمول همان شعار های بی ربط با مناسبت امروز خود را سر میدادند.

    نیروی انتظامی هم انواعی داشت.
    یک گروه راهنمایی و رانندگی.
    گروهی با لباس سبز و باتوم به دست و نشسته در کناری.
    گروه دیگر با باتوم و کلاه و سپر 
    تعدادی هم ،در حدود ۲۰ نفر، سیاه پوش و با لباس هایی شبیه به لاک پشت های نینجا، سوار بر موتور.

    بسیجی ها هم در حاشیه میدان و پشت سر نیروی انتظامی به صورت پراکنده و در کنار خیابان یا روی چمن های بولوار نشسته بودند.

    یک مامور از نزدیک شدن چند دختر دانشجو که از سمت میدان دانشجو به سمت درب خوابگاه در حرکت بودند ، ممانعت می کرد و با اصرار دختران مواجه بود.
    مامور به آنها گفت: “(درب)خوابگاه بسته است و نمی توانید وارد شوید.”
    یکی از دختران گفت: “خب ما چکار کنیم؟ کجا بریم؟”
    مامور گفت: “بروید به باغ ارم یا پارک آزادی”
    دختر غرغر کنان گفت: “اینطوری که نمیشه. نمیشه چندتا دختر تو خیابون و پارک الاف بگردند که!” و رفت.
    دختر ها به سمت نرده های باغ ارم حرکت کردند و درکنار بقیه مردم(اعم از دانشجو و غیر دانشجو) در پیاده رو خیابان، به تماشا ایستادند.

    نینجاهای موتورسوار و سیاه پوش از کنار خیابان به طرف میدان آمدند و در آنجا آرایش گرفتند. بعد یکی یکی با ورود به پیاده رو، مقابل سبز های پشت نرده های خوابگاه، به نمایش و خود نمایی پرداختند.
    سبزهای(اعم از دانشجو و غیر دانشجو) پشت نرده های خوابگاه هم با سنگ، آجر، چوب و نارج و پرتقال های درخت های محوطه خوابگاه از نمایش آنها و تحریک احساسات خود استقبال و پذیرایی کردند.

    چنین حرکات نمایشی و در راستای تحریک احساسات سبزهای درون محوطه خوابگاه را چندین بار نینجا ها به نمایش گذاشتند.

    همینطور که نگاه می کردم ناگهان دیدم نینجا ها ،این بار پیاده، به سمت پیاده رو مجاور باغ ارم و تماشاچی ها، هجوم بردند. همه جیغ زنان و فریاد کشان، فرار کردند. درختان انبوه جنب پیاده رو مانع دید من بود و از کتک خودن یا نخوردن تماشاچیان خبری ندارم.
    اما نفس هجوم به افرادی که هیچ جرمی مرتکب نشده بودند و بعضا بخاطر بسته بودن درب های خوابگاه ، آواره شده بودند، کار بسیار زشت و زننده ای بود. این عمل نیروی انتظامی در من که مخالف سبزک های اغتشاش گر و ساختار شکن هستم اثر نامطلوب و بسیار بدی داشت چه رسد به دیگران!
    در واکنش به این عمل به یکی از سیاه پوشان نقابدار گفتم شما با این کارها بیشتر مردم را تحریک می کنید تا آرام.
    گفت: “برو! والا با این باتوم می زنم توسرت ها!”
    گفتم: “تو نه حق داری و نه می تونی که توی سر من بزنی!”
    گفت: “من کاری ندارم که تو بسیجی هستی یا اطلاعاتی یا هر چیز دیگر. میزنم تو سرت ها!”
    گفتم: “من هیچ چیز نیستم جز یک شهروند و تو هم قانونا حق نداری با باتومت به سر من ضربه ای بزنی. چرا با این کار ها مردم را تحریک می کنید؟”
    به سمت من دوید. تا شاید من بترسم. (غافل از اینکه طرف مقابلش یک شیرازی هست که حتی حال و حوصله گریختن هم نداره خنده). آمد و دست مرا گرفت و با حالتی خاص با خود کشید. من هم با لبخندی در پی او روان شدم. بعد از چند قدم، نگاهی به من و لبخند تمسخر آمیز من کرد و ایستاد.
    گفت: “اون را می بینی؟ اون رئیس منه. گفته بزن من هم میزنم”
    گفتم: “پس باید برم به او بگم چرا با این کار ها مردم را تحریک می کنید؟”
    گفت: “آره”.
    دست من را رها کرد و رفت.

    اکثر تماشاچی ها و حضاری(چه بسیجی و چه دانشجو) که با یکدیگر هم صحبت میشدیم معتقد بودند که این اعمال نمایشی و گارد های بیخودی نیروی انتظامی بیشتر تحریک کننده سبزها است تا آرام کننده آنها. گواه این سخنان هم سنگ پراکنی سبز ها بعد چنین اعمال تحریک کننده نیروی انتظامی بود.

    همین!
    والسلام.

  • شخصی ۰۲٫۰۸٫۱۳۸۸ بدون پاسخ

    سلام.

    با یک پیامک از طرف یک دوست با اینجا آشنا شدم.

    شنبه شامگاه دوم آبان ۱۳۸۸٫

    :)

موضوعات

تقویم

شهریور ۱۳۸۹
ش ی د س چ پ ج
« مرداد    
 ۱۲۳۴۵
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  

آمار سایت