• سلام.

    بار ها شنیده ایم که میگن “قانون بد بهتر از بی قانونی است”.

    اما این حرف قابل قبول نیست. چرا که قانون بد، یعنی شکسته شدن حرمت قانون، اجرا نشدن قانون، عدم تمکین از آن قانون، ترویج قانون گریزی در جامعه و در نهایت نهادینه شدن فرهنگ بی قانونی و خود قانونی در جامعه. امری که برای بقای جامعه بسیار  خطرناک است.

    قانون بد و حتی قوانین خوب گذشته که با نیاز های امروز منطبق نیستند باعث می شود مردم با بی اعتنایی از کنار آن عبور کنند و یا با توسل به انواع روش ها و ترفند ها آن قانون را دور بزنند.  این امر نوعی آموزش همگانی برای تعمیم دور زدن قانون و قانون گریزی می باشد.
    برای مثال ترجیحا از قوانین راهنمایی و رانندگی استفاده می کنیم که برای همه ملموس باشد. فرض کنید ٣٠ سال پیش در “فلان” بولوار شهر تابلو حداکثر سرعت ۵٠ کیلومتر نصب شده؛ خب، حداکثر سرعت ۵٠ کیلومتر، برای اتومبیل های ٣٠ سال پیش و تکنولوژی آن زمان است. امروز این سرعت در آن بولوار یعنی بی نظمی و اخلال در رفت و آمد سایر شهروندان. تعویض نشدن این تابلو و عدم انطباق آن با نیاز روز جامعه و پیشرفت های تکنولوژیک، موجب نادیده گرفته شدن آن توسط مردم می شود. با زیاد شدن تعداد قوانین بد در جامعه، تعداد نادیده گرفتن و دور زدن قوانین از طرف مردم هم افزایش می یابد. به این ترتیب قانون بد، خود، باعث نهادینه شدن قانون گریزی و نادیده گرفتن قانون در جامعه می شود.

    مدتی پیش در برنامه ای که از رادیو یا تلویزیون پخش می شد، کارشناسی می گفت “راننده ها بیشتر از آنچه که به علائم کنار جاده توجه کنند به خود جاده دقت می کنند”.

    این حرف این کارشناس دقیقا مأید این موضوع است که مردم به علائم بی اعتنا و بی اعتماد هستند.
    به عنوان مثال در جاده ای، برای اولین بار، با سرعت مجاز آن جاده، یعنی ٩۵ کیلومتر در حال حرکت هستید؛ ناگهان چشمتان به تابلوی بزرگ و زرد رنگ “جاده در دست تعمیر است” می افتد؛ در پی آن تابلو های حداکثر سرعت مجاز ۶٠، ۵٠ و ٣٠ کیلومتر را مشاهده می کنید. شما هم به عنوان یک راننده خوب و محتاط، از علائم تبعیت کرده و با کاهش سرعت خودرو، توجه خود را بیش از پیش بر جاده و علائم آن متمرکز می کنید. از طرف دیگر با بوق و اعتراض سایر رانندگان مواجه می شوید. اما شما با یک قیافه حق به جانب و بی توجه به اعتراض و سبقت های دیگران مطابق با راهنمایی تابلو ها مسیر خود را ادامه می دهید. مدتی بعد ناگهان متوجه می شوید چندین کیلومتر مسیر را با سرعتی حدود ٣٠ کیلومتر بر ساعت پیموده اید و هیچ اثری از تعمیر جاده و یا وجود مانع در راه یا شانه راه و یا تابلو پایان محدوده حداکثر سرعت نبوده است.
     این تجربه به شما می آموزد که در سایر مناطق و راههای ناشناخته و جدید اول به خود راه بعد به عکس العمل های سایر رانندگان (خصوصا رانندگان محلی) توجه کرده و در نهایت نیم نگاهی هم به تابلو ها داشته باشید.

    به این ترتیب راز نهفته در فرمایش آن کارشناس و علت کم توجهی رانندگان به علائم فاش می شود.

    بعضی مواقع هم وضع قوانین بد، ناقض سایر قوانین است. به عنوان مثال در کتابچه های آموزشی راهنمایی و رانندگی برای عبارت “بزرگراه” تعریف و مشخصات خاصی آمده است. طبق این تعریف حد اکثر سرعت در بزرگراه ها برای سواری ها و وانت بار ها ۱۱۰ کیلومتر است.
    به تازگی بزرگراهی در شهر شیراز با نام “بزرگراه آیت الله سید نورالدین حسینی الهاشمی ” افتتاح شده است. در بدو ورود با تابلویی منقش به نام این بزرگراه همراه با ذکر عبارت “بزرگراه” مواجه می شوید، طبق قوانین و آموزه های گذشته خود، سرعت را به ١١٠ کیلومتر در ساعت افزایش داده و با اطمینان خاطر طی مسیر می کنید. در راه تعداد زیادی تابلوی کنترل سرعت با دوربین را وسط بزرگراه مشاهده می کنید. شما هم هر از چند گاهی نیم نگاهی به کیلومتر شمار خودرو انداخته و سرعت خود را روی حداکثر ١١٠ کیلومتر تنظیم نموده و مراقب هستید که بیشتر از آن نشود. پس از طی مسافتی و در انتهای این بزرگراه، پلیس دوربین به دست خودرو شما را متوقف، و به علت سرعت غیر مجاز جریمه می کند.
    چرا؟!
    با بازنگری مسیر پیموده شده متوجه میشوید در اوایل این بزرگراه و کمی جلوتر از تابلوی نام بزرگراه، تابلوی حداکثر سرعت مجاز ٨٠ کیلومتر هم وجود دارد و شما آن را یا ندیده اید یا به حساب بزرگراه بودن مسیر آن را نادیده گرفته اید.
    اما! واقعا در این شرایط باید به تابلوی معرفی مسیر به عنوان “بزرگراه” توجه کرد یا به تابلوی حداکثر ٨٠ کیلومتر؟!
    چرا این راه را “بزرگراه” می نامند؛ و چرا امنیت و اعتبار این “بزرگراه” را در حد یک “باریک راه” پایین آورده اند؟

    نمونه قوانین بد این چنینی در سایر حوزه های اجتماعی، حقوقی و قضایی کشور کم نیستند.

    به عنوان نمونه عبارت و قانون “همه در برابر قانون یکسان هستند” را در نظر بگیرید؛ در عمل مشاهده می شود قوانین نوشته و نانوشته دیگری وجود دارد که برخی مسئولین و رجال کشور، را به همراه بستگان و وابستگان آنها ، از شمول این قانون مستثنا می کند.

    یا همین حرکت غیر قانونی قوه مقننه پیرامون “لایحه هدفمند کردن یارانه ها” را در نظر بگیرید؛ “لایحه”، پیشنهادی است که از سوی هیأت دولت و پس از تصویب در هیأت دولت به صورت قانونی به مجلس ارائه می‌شود.
    اما آنچه که امروز در صحنه واقعی و عملی جامعه و مجلس قانونگزاری مشاهده می کنیم آن است که طیف غوغا سالار مجلس با اتکا به یکی از سران نظام که خود، خانواده و وابستگانش از انواع مصونیت های قانونی برخوردار هستند، این حق قانونی دولت، در تنظیم و تصویب لوایح را زیر پاگذاشته و رأسا به تنظیم و تصویب لایحه هدفمند کردن یارانه ها همت گمارده اند.
    وقتی مجلس شورای اسلامی که باید حافظ و ناظر به حسن اجرای قوانین باشد؛ خود این چنین آشکار، نقض قانون می کند؛ دیگر چه انتظاری از سایر مردم داریم؟!

    هرچه بگندد نمکش می زندد وای به روزی که بگندد نمک!

    والسلام.

    ابر برچسب ها : , , , , ,

  • سلام.

    طی وقایع و اتفاقات پس از انتخابات ریاست جمهوری و اغتشاشات پس از آن، خصوصا ،دو، سه واقعه پس از مراسم ۱۳ آبان، به خوبی ضعف مدیریت و تصمیم گیری در پیش بینی و کنترل این حوادث از طرف مسئولین امنیتی استان (فارس-ایلات خودمختار) مشهود می باشد.

    عدم هماهنگی و تقسیم وظایف، میان نیروهای اطلاعاتی، انتظامی و بسیج ،از مشهود ترین ضعف های این نیرو ها می باشد.
    البته در چند ماموریت که صرفا نیروهای بسیجی حضور داشتند ، انسجام و یکپارچگی بیشتر و نتایج بهتری مشاهده شد. اما این را نمی توان به معنی مدیریت در راس قلمداد کرد بلکه بیشتر نتیجه همدلی و همکاری بدنه اجرایی با یکدیگر است.

    ناتوانی در شناسایی و دستگیری عوامل اصلی و پیش بینی و پیگیری زمان و مکان تجمع اغتشاشگران توسط سربازان گمنام اطلاعاتی، صفت “مفقود الاثر”ی را هم به این زحمت کشان غایب افزوده است. البته ریشه این ناتوانی را باید در “چپ” بودن این افراد، جستجو کرد.

    در این میان برادران سختکوش نیروی انتظامی، بیشتر در نقش و هیبت “مترسک” ایفای وظیفه نموده و برای اثرگذاری بر تماشاچیان و تحریک احساسات اغتشاش گران به زد و خورد با مردم عادی و تماشاچی ها اقدام نموده اند.

    اما یک سوال !؟
    آیا این گونه اقدامات ضعیف و صرفا نمایشی مدیران امنیتی استان فارس(ایالت خودمختار) را باید نشانه ضعف دانست یا نوعی همکاری در پس پرده با اغتشاشگران ؟!

    به هرحال امیدوارم مسئولین، هنوز، ماجرای تصرف لانه جاسوسی آمریکا توسط دانشجو های بسیجی و امت حزب الله را فراموش نکرده باشند؛ و به خاطر بیاورند که در صورت تعلل آنها مردم خود کاری خواهند کرد که امام امت از آن به عنوان “انقلابی بزرگتر از انقلاب ۵۷″ یاد کردند.

    والسلام.
    (نظراتی کاملا شخصی)

  • سلام.

    امروز ظهر حوالی ساعت ۱۳ وقتی داشتم از جلو خوابگاه دانشگاه شیراز رد میشدم، دیدم ، جمعی از دانشجو ها با نماد های سبز پشت نرده های خوابگاه در حال شعار دادن هستند. در مقابل آنها و در خارج از محوطه خوابگاه، نیروی انتظامی صف کشیده بود.

    ماشین را حوالی میدان دانشجو  پارک کردم و پیاده به میدان ارم، روبروی درب ورودی خوابگاه ارم بازگشتم.(حس کنجکاوی)

    با احتیاط میدان ارم را دور زدم و منطقه و اوضاع و احوال را برانداز کردم. در گوشه ای و مسلط به میدان ایستادم.

    جمعیت انبوه و کثیر ۶۰ تا ۷۰ نفری سبزها مطابق معمول همان شعار های بی ربط با مناسبت امروز خود را سر میدادند.

    نیروی انتظامی هم انواعی داشت.
    یک گروه راهنمایی و رانندگی.
    گروهی با لباس سبز و باتوم به دست و نشسته در کناری.
    گروه دیگر با باتوم و کلاه و سپر 
    تعدادی هم ،در حدود ۲۰ نفر، سیاه پوش و با لباس هایی شبیه به لاک پشت های نینجا، سوار بر موتور.

    بسیجی ها هم در حاشیه میدان و پشت سر نیروی انتظامی به صورت پراکنده و در کنار خیابان یا روی چمن های بولوار نشسته بودند.

    یک مامور از نزدیک شدن چند دختر دانشجو که از سمت میدان دانشجو به سمت درب خوابگاه در حرکت بودند ، ممانعت می کرد و با اصرار دختران مواجه بود.
    مامور به آنها گفت: “(درب)خوابگاه بسته است و نمی توانید وارد شوید.”
    یکی از دختران گفت: “خب ما چکار کنیم؟ کجا بریم؟”
    مامور گفت: “بروید به باغ ارم یا پارک آزادی”
    دختر غرغر کنان گفت: “اینطوری که نمیشه. نمیشه چندتا دختر تو خیابون و پارک الاف بگردند که!” و رفت.
    دختر ها به سمت نرده های باغ ارم حرکت کردند و درکنار بقیه مردم(اعم از دانشجو و غیر دانشجو) در پیاده رو خیابان، به تماشا ایستادند.

    نینجاهای موتورسوار و سیاه پوش از کنار خیابان به طرف میدان آمدند و در آنجا آرایش گرفتند. بعد یکی یکی با ورود به پیاده رو، مقابل سبز های پشت نرده های خوابگاه، به نمایش و خود نمایی پرداختند.
    سبزهای(اعم از دانشجو و غیر دانشجو) پشت نرده های خوابگاه هم با سنگ، آجر، چوب و نارج و پرتقال های درخت های محوطه خوابگاه از نمایش آنها و تحریک احساسات خود استقبال و پذیرایی کردند.

    چنین حرکات نمایشی و در راستای تحریک احساسات سبزهای درون محوطه خوابگاه را چندین بار نینجا ها به نمایش گذاشتند.

    همینطور که نگاه می کردم ناگهان دیدم نینجا ها ،این بار پیاده، به سمت پیاده رو مجاور باغ ارم و تماشاچی ها، هجوم بردند. همه جیغ زنان و فریاد کشان، فرار کردند. درختان انبوه جنب پیاده رو مانع دید من بود و از کتک خودن یا نخوردن تماشاچیان خبری ندارم.
    اما نفس هجوم به افرادی که هیچ جرمی مرتکب نشده بودند و بعضا بخاطر بسته بودن درب های خوابگاه ، آواره شده بودند، کار بسیار زشت و زننده ای بود. این عمل نیروی انتظامی در من که مخالف سبزک های اغتشاش گر و ساختار شکن هستم اثر نامطلوب و بسیار بدی داشت چه رسد به دیگران!
    در واکنش به این عمل به یکی از سیاه پوشان نقابدار گفتم شما با این کارها بیشتر مردم را تحریک می کنید تا آرام.
    گفت: “برو! والا با این باتوم می زنم توسرت ها!”
    گفتم: “تو نه حق داری و نه می تونی که توی سر من بزنی!”
    گفت: “من کاری ندارم که تو بسیجی هستی یا اطلاعاتی یا هر چیز دیگر. میزنم تو سرت ها!”
    گفتم: “من هیچ چیز نیستم جز یک شهروند و تو هم قانونا حق نداری با باتومت به سر من ضربه ای بزنی. چرا با این کار ها مردم را تحریک می کنید؟”
    به سمت من دوید. تا شاید من بترسم. (غافل از اینکه طرف مقابلش یک شیرازی هست که حتی حال و حوصله گریختن هم نداره خنده). آمد و دست مرا گرفت و با حالتی خاص با خود کشید. من هم با لبخندی در پی او روان شدم. بعد از چند قدم، نگاهی به من و لبخند تمسخر آمیز من کرد و ایستاد.
    گفت: “اون را می بینی؟ اون رئیس منه. گفته بزن من هم میزنم”
    گفتم: “پس باید برم به او بگم چرا با این کار ها مردم را تحریک می کنید؟”
    گفت: “آره”.
    دست من را رها کرد و رفت.

    اکثر تماشاچی ها و حضاری(چه بسیجی و چه دانشجو) که با یکدیگر هم صحبت میشدیم معتقد بودند که این اعمال نمایشی و گارد های بیخودی نیروی انتظامی بیشتر تحریک کننده سبزها است تا آرام کننده آنها. گواه این سخنان هم سنگ پراکنی سبز ها بعد چنین اعمال تحریک کننده نیروی انتظامی بود.

    همین!
    والسلام.

موضوعات

تقویم

نوامبر 2009
ش ی د س چ پ ج
« Oct   Dec »
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
282930  

آمار سایت